-
/شهر ستارگان/
سهشنبه 5 مهر 1401 09:45
ستاره ها میزنند چنگو نی شب تارو پود قشنگ ابر و مه صبح صدا زده در بانگ شب روی ماه تاب میخورد قشنگ ماه رخ از دیدار یار زده رخ پریده اما چنگو و تار زده سکان ابری مه گرفته شب شکن فانوسی بردار درون دریا هم هست موجو زنگ صدایی از درون خسته ی روزگار زده سه تاری نت ها را روی هوهو چی چی قطار زده نت بم و نت بالا همه نت ها را در...
-
/سکوت..شهر..آجر/
سهشنبه 5 مهر 1401 09:44
سکوت شهر یک نفر وسط هیاهوی نصف شب جایی خط افق از مهتاب نیمه شب تا چهارراه سقوط خط استوای دو قطب شهر وسط جمعیت خالی از کوچ نشینی آجرک های درون شهر صدای خالی از فریاد حجمه ی بغض تاریک اواسط دور نیمکره ی نصف شهر آدمک در بلندی سوت ستاره ی دنباله دار وسط کهکشان دور چرخش جاذبه ی شهر تن تنگ ماهی ادمک شده قفس از ماتم تن در...
-
/فکر پیله بسته از پروانه ی باز درون فکر خسته/
سهشنبه 5 مهر 1401 09:43
سقوط برجک عقاید باطل نفرت انگیز آدمک ها از تابوی فکرهای قاتل قتل مورچه به ضربت پای رهگذر تیتر یک جنایت جنگی رهگذر لگد کودک به مرغابی های پر ترکیده خساست تایید مهر بر ورق قرارداد بین الملل من نفرت انگیز بر من عاشق مثال مرغکی دور دور میشود عاشق درون من تابلوی مونالیزا گریه میکند لبخند او هست رهگذر نخند تابلو دارد دور...
-
/تابوت عقاید رنگین کمانی/
سهشنبه 5 مهر 1401 09:42
مسئول تمام عقاید پفکی دبیر کنوانسیون شعر قلقلکی مجمع ماستو خیارو دوغ تصویب بند یک کمیته حقوق بین المللی شاعر در مجمع حقوق تشر نویسنده رمان قصه های الکی تایپیست نوشتار حقوق صنعت نفت دبه خالی پر از قسط و وام الکی قبض برق جهان قطع برق کنتور پارکینگ شیر فلکی سلطنت بجامانده از دوغان دوغ دوغ ماستو سبزی و کمیته زنان پاک...
-
/یک دفتر ناتمام پاک شده از تاریخ فکر فریز شده/
سهشنبه 5 مهر 1401 09:42
آبگوشت خالی از بز باش آب شناور توی دیگ پر از خالی درجه کولر مقیاس دریچه ی تو خالی پشت پنچره سلطنت در جهان سرجوخه رایان قد کوتاه بلند شب های تنگ ماهی سفیر صلح کوچه ممیز دو مشروطی ستاره دار درون خود تانکر خالی تانک تانک جنگ پوشالی معاون وزیر دوندگی نخست وزیر سابق کشور نبوده تو مرز فکری مرصیه خوان تمام غم های تاریخ...
-
/مستقیم رسالت/
سهشنبه 5 مهر 1401 09:41
وقتی رسالت را موش بخورد همه چیز ترس موش موش بخورد وقتی رسالت را آب ببرد تنگ ماهی را بی جان ببرد وقتی تقاطع رسالت اسم تابلو زده بشود درون بلوار را خاک و دودو طوفان ببرد دورن دو راهی بن بست تاریخست آخر هر کوچه بن بست باریک هست انگار ته هر بن بست فیلسوفی نشسته به شعر گفتن باد آنجا را با قایق ببرد خط پرندگان هم شده هست...
-
/احبک یا نور/
سهشنبه 5 مهر 1401 09:40
احبک حبیبی طیب القلب سلامی با شکوهی ای تو همدرد عزیزی مع فروجی مخلصی قلب در سجودی در رکوعی چون نیایش در ره او چون نیایش در ره راه منشاء نور مرحبا نور مرحبا الفجر مرحبا الطریق مرحبا بانی الطریق ای تقاطع رسیدن ها ای تقاطع پل زدن ها ای تقاطع نیایش ای دل نور سلامم به تو ای دل نور سلامی به تو ای شور و نوا سلامی به تو آسمان...
-
/موج و دریا/
سهشنبه 5 مهر 1401 09:39
موج را نگر موج را نگر سمت قایق نگر موج را نگر سمت دریا نگر ای موج نور ای رود زنور ای دل زدریا نگر در باطن نگر در ساحل نگر ای خروشان شد زدریا چون زبهر دریا نگر ای ساحل زرود ندیدی زاو دریا نگر بام بام بابام بام بام بام بابام زدریا زرود زخروشی نو نگر جانها در راه دریا در پی نور زطوفان نگر زاین راه گذر زدریا گذر بر موج...
-
/پازل هم زبانی/
سهشنبه 5 مهر 1401 09:38
سلام حالیز نجوردی چطوری خوب زاحوال زمانه چوخ یاخجیام ساغول احوالی زهم دردی زحالی هم نوایی سیز هارا لی سیز اهل دیار محبت و دیار هم نواعی من نن گل سوی دیار محبت و دیار مهربانی له تهنیشت تو بنشینم زبهاران بنگرم له ناوی تو چون پنچره باران را بنگرم دیسان یهک جار ئهم کاتهت باش هاوری چو ایام وقتو نگاه زدریا با موج ها...
-
/زندگی در فصل ها/
سهشنبه 5 مهر 1401 09:38
من با وزن شعر سبک وزنم توی کلمات رود نثر روان سمت دریای جملات تلاطم موج های خوش رقصم من بادبان سرگردان باحرفم یک سبد واژه ی سرفصلم جایی در آخر شعر تخلصی بی اسم روی شعر مهری زده بر شعرم در خواب و بیداری شور این فصلم نشسته بر قوس رنگین کمان دور دور رنگ این رنگین کمان خوش رقصم سفرنامه ی بی سفر از سفرهای هر فصلم توی دفتر...
-
زهنر در پس شعر چو شعر دگری
سهشنبه 5 مهر 1401 09:37
خط دو خط دگر خطهای دگری نثرو دونثرروان زان روان زپیکری بتراشو بتوازون تا سطر سطر شعر تو گل کند بتراوش زقلم تا خط فکر تو زفکری زفکرهای دگری گل کند بربتابان زقلم نورو دو خطی بکشان واژه را هل بده نقطه زبیتی بتراوش زتوانایی خطی زخطی دیگر شمعو شمع پروانه دور قلم واژه را حرف بزن فریاد زهجایا کلمات را حرف دگر دو سه بیتی غزلی...
-
هنر,قلم,رسالت هنر برای هم,برای تفکر
سهشنبه 5 مهر 1401 09:36
در پس هر کلمه چو اندیشه کنی خود حاصل دگری زتفکر زقلم زنوشتن زهنر چو اندیشه کنی خود هنری قلم از فکر چو نتراوش کند در بندست بر در از آن چو اندیشه زگفتن زنوشتن چو شوی چون هنری وگرنه رود مانده بر سر صخره زسنگ خواهد خفت چو زگفتن زخفتن زهنر در بر آن رسالت زقلم چون تو شوی حرف زقلم چون هنری ورنه از ماندنو رفتن چه حاصل زبی...
-
میان سکوت آدمها
سهشنبه 5 مهر 1401 09:35
میان سکوت آدمها مرگ نبود تار پر از غم نبود تشنه ی ماتم نبود حرف منو تو نبود جمله همی بد زده فعله کماکم نبود شعر غم درد نبود آخر هر حرف مگر اشک برای دل پر غم نبود زیرو زبر کم زروحی که مرگ در غم جسمش ناله همی کم نبود بال من از مرگ چرا خط زده شعر مرا دار به اشک رخ زده جانب غم این چنین حرف نبود نقطه سر خط همی کم نبود......
-
/قصه مرد شب زده/
سهشنبه 5 مهر 1401 09:33
شب سکوتی زجنس غم داشت روزش آواز غمی مبهم داشت روزنه ای در نور ماه گم میشد انگار که خواب هم پیاله زماهی کم داشت فردا برایم کم و بیش ناله نوشت خطم زبر شد برایم دو سه خط پیمانه نوشت /تکثیر درون نگر از برون نگری/ جراید زآتش از آهن آهن بر قلب دلهای ریل خاموش قطار زندگی سکوت در شب فردا معطل از سقط در شب روی بلندی آواز مرگ...
-
/طلوع/
سهشنبه 5 مهر 1401 09:32
به تب شعر باران بشو شور بشو مثنویه رود بشو شکر بریز عسل بریز دو بیتی ختم بریز ماه بشو شور دل ما بشو بهار جانان بشو شاه غزل خوان بشو به تار این دل غمین نور بشو شکن شکر به قهوه ی تلخ اثر مرحم این درد بشو تا شکنی زخود برون به هم شوی زخود به او لعل تب هجر تو آسان نبود مرگ غم دل فراوان نبود به صبح امید شکن برون بیا به هم...
-
/قلم بارانی/
سهشنبه 5 مهر 1401 09:31
جاده بازم تب رفتن دارد مرغ باغ دلم میل شکفتن دارد تار این غم چرا ماتم پنهان دارد با تب این قلم شعر فراوان دارد حسام الدین شفیعیان
-
/خیال انگیز//شاید و باید...//پائیزان قلب/
سهشنبه 5 مهر 1401 09:30
/خیال انگیز/ در خیال تو همان جنگل سبزم که مسیرش به بهاران برود پائیزم ولی در تو دلنگیز به باران بروم ماه زیبا شده بود از رخ تو تا به جهان تا غزلی شعر شدو بند به زنجیر دل من بروی بال بر بندو برو از خیال من غمگین زده ای تا به گرد نیفتادن از خیال تو چه حاصل بشوم حسام الدین شفیعیان /شاید و باید.../ زندگی طعم قشنگ یه گل رو...
-
/چای بریز/
سهشنبه 5 مهر 1401 09:28
چای بریز حال بی تب تاب برای من بی تاب بریز غزل بشو دو بیتیصنم بشو پشت سر هم بریز شور بشو ختم برای مرحم این دل بشو قند بریز غزل به دل فکر مرا بهم بریز شعر مرا جوانه شو خروش این نشانه شو حال برایم کمی حرف بریز پشت سر هم بریز شاعر-حسام الدین شفیعیان
-
-/خط زخطی زحرفی زحرفت زنو/-
سهشنبه 5 مهر 1401 09:28
فعل زقبلو زمضارع زماضی بعید زبدو قبلو زچندو زچونو زبعدی زاری گلو گلبرگو به ریشه به ساقه به آفتاب چنین گمو کم کامو کرو کورو دلو دیده زبستن گاهی نونو ن و القلمو دل ز ما هم روشن جوهرو قلمو سطرو دلو کاغذو دلبر با هم دفو نی تنبکو نت فالشو زبر زیرو زرو خطو خطهای دگر باز شماری ز ماندن زما هم شدنو ما زدلو دیده به دلبر چو شبو...
-
/بیا تصور کنیم/
سهشنبه 5 مهر 1401 09:26
بیا تصور کنیم چه اشکال دارد مگر از شکل تو هم قافیه اشکال دارد پرتره شو برایم بشو شعری ناتمام از منو این بومو قلم تو بگو خط نشدم خط شکسته مگر اشکالست قافیه شد شکرو قندو غزل شد خطم مگر از خط برون زدنی بر تو هم اشکال دارد نکند این دل من قافیه ای زتو کم دارد شایدم نقطه زحرفی زده ام یا که نقطه زخطم زکاغذ کمو کمتر دارد...
-
/مسیر بارانی/
سهشنبه 5 مهر 1401 09:25
مسیر را ادامه بده شاید باران بیاید باز هم باز رنگین کمان بشود بازم تار دل ما از غم به شادی بشود بازم تکرار همی قبل به بعدش بشود بازم تکثیر سلول های کلمات خون تازه بگیرد بازم با یه شعرم نکند باز دلم باران بگیرد بازم حسام الدین شفیعیان
-
قصیده بارانی
سهشنبه 5 مهر 1401 09:25
مثال یک قصیده ی بارانی شور غزل شوریده در شعری رنگین کمانی باران فصلهای گذشته در تاریخ پایانی شروع یک آغاز رویش در زمستان تنهایی شهری ملول از ترانه ی سر فصل پائیز در ابیات شکوفایی نو به نو خط به خط ترانه ای مثال برگ ریزان خیابانی حسام الدین شفیعیان
-
کوچه های باریک زندگی
سهشنبه 5 مهر 1401 09:24
میل بافتنی که میبافت سرمای زمستان را بر تن کودک قد کشیده لباس آدم برفی تابستان را فصلها یعنی گذر از آدمک هایی که میبرند دیروز را و تاریخها قد کشیدند میان سر فصلهای زندگی را چه خطوط دلتنگی بود جایی در فصل گمشدگی ها چه کوچه سردی بود میان چند شعر گمشدن ها و اینجا دفتری به پهنای تمام فصل های زندگی هست حسام الدین شفیعیان
-
شورانگیز-شب شکن-شهر قصه ای دگر...
سهشنبه 5 مهر 1401 09:23
مروارید چون به صدفهایی دل بسته در خود بر صدف از این شعر گل بسته میرانی و میخوانی از این بیت غزلها شور انگیز بشو تا بخوانی سرفصلها =========== میان هفت سپر تا دور گردون بیا تا جمله خوان از شعر بخوانیم غزل را وصف در شعر جمله خوانیم برای یکدگر مرحم شویم ما میان شب شکن خورشید بگردیم ========= برای شهر آواز میداد کلاغی قصه...
-
/شمع شعر افروز/
سهشنبه 5 مهر 1401 09:23
من میل بافتنیه قلم درد تو ام جایی در شعر تو ام غزل حرف تو ام بند بند شعر تو ام حرف تو ام واو و نونو الفو نقطه سر خط تو ام شمع بالین تو ام موج غمهای توام سرخط تمام شعر غزلهای تو ام جایی در سطر سطر حرفهای تو ام حسام الدین شفیعیان
-
چند تاریخ شعر
سهشنبه 5 مهر 1401 09:22
ژانویه یا اکتبر یا اصلان شمسی قمری یا که به شمسی زتاریخ چرخش کارناوالی زنور از رخشان سه اپیزود زایام زفصل های دگر تابستان زمستان یا بهار رمان پوپولیستی نیست جهان خاص شد باور نور حقایق روشن خورده بورژواهای آهنی خورد در رادیکال های حل نشده متینگ تن ماهی یا کنسرو شعر فالش از پرواز شاخکی نغمه خوان از زاغک غار غار بلندی...
-
/زندگی هدف زندگی مسیر زندگی همین/
سهشنبه 5 مهر 1401 09:21
شلوغ نکنید آدمها اینجا زمین است گاهی زیرو زبر گاهی همین است نه برده برنده ای نه برده بازنده ای آنکه برده است اهل یقین است باور نکرده زمین را که زمین جایی تندو گذرا سر به زیر است جایی از بلندی فریاد های نرسیده به گوش چرخش آن درون خود قصه ی اشکو لبخند و زندگی است فرا ندهید به گوشش اگر تو را در خود برد زمین است جاذبه اش...
-
/مرد زمستانی/
سهشنبه 5 مهر 1401 09:21
من مرد زمستانیم آدم برفی آب شده ی خالیم جایم بگرفته در زمین نابرجا من آخرین سلسله ی باز بمانده از عشق عاشق چند نوای سرودن برای آدم برفی ها کوچ آنها برای نباریدن ها تا آخر قصه من ماندم لیک شد باز هوا سردو چه شور انگیز تنهایی دل را که داند جز شب شب های برفی نیامد از سر سرما زده خیال من را اینجا من قافله ای از تبار عشقم...
-
دفتر خاک خورده ی ذهنی
سهشنبه 5 مهر 1401 09:20
دفتر شعر خالی از تکامل تکامل سلولی از سلول های تقاطع روی اندیشه پل تا جهان شعر نویی در کنسرو ابیات قطعاتی شده یک ظرف واژه یک پارچ کلمه یک لیوان برداشت یک قطره مانده دفتر خاک خورده ی ذهنی برگ ریزان جوهره ی پائیزی دفتر برگ مانده ی تک بیتی حسام الدین شفیعیان
-
/مسافر تنهایی/
سهشنبه 5 مهر 1401 09:19
ای مسافر تنهایی روی پیچک ماه سیاره ی آدمک های خیالی شعری که میبرد مرا در پیله خود بر سوار سروده ی بارانی جایی که سوت سوتک فلوت غار درون بیشه های بی فردایی سکوت سمفونی درون خود شکستن ها پتک درون بذر روشنایی ساختار ماضی بعید برای فعل حال از هجایای پتک جمله انگیز روح زمین خسته از درون نخ درون بادبادک باد های دریای شمالی...