-
/چراغ قرمز زمین جایی در چهارراه زندگی.../
سهشنبه 5 مهر 1401 18:21
/چراغ قرمز زمین جایی در چهارراه زندگی.../ شهری در آهن در شهر آجر آجری بر مترسک غول پیکر آجرها مترسک شده اند شهر تاریک شده غم آجر شده سیم خارداری دور حصار قلب آدمک ها شهر جای پرواز آدمک ها شده میان خلوت شهر فریاد زدم باز که شهر را جای مزرعه کلاغ هم بی خانه شده کلاغ قصه ها آخرین مسافر شهرست مسافران شهر عقاب های تیز بال...
-
ساحل زمین بارانیست
سهشنبه 5 مهر 1401 18:20
درون نگاه بارانیست اینجا هوا هوایی طوفانیست برایت واژه ها را تکانده ام قصه اول خط شعری فانوسی در بیابانیست بتکان دریا را ماهی ها تکان خورده میخندند برای تن شدن آدمی قصه تنهائیست شوریده موجی میزند ساحل را بزن ساحل دریا چراغانیست بباران نقطه هایی را ستاره های دنباله دار کهکشانی درون زمین از زیبائیست حسام الدین شفیعیان
-
کهن و نو در نو به کهن
سهشنبه 5 مهر 1401 18:19
چراغی میبرد خواب را خواب درون فکری خسته بادبادکی ادمکی پروازی پرواز کن ای فکر درون خوابیده خواب میبرد رویایی را درون کهن تاریخ شمار شمارش تاریخ فصل یکم کتاب نو به درون پل زدن هست پل ها نمیمانند اما تاریخ با تمام فصلهایش پلی به کهن و نو هست حسام الدین شفیعیان
-
دفتر خوانش نت های بر هم زده
سهشنبه 5 مهر 1401 18:18
پیرمرد بر جوانی خود میخندد و موهای سفید از تار تار سه تاری فالش زده از نت های خزان زده تار تار مبهم دفتر نت های باران زده صدای سازی درون قلب ماتم زده موی سفیدی تار تار درون فکر را بر هم زده شعر هم یخی مانند آب شدن از گرمایی ماتم زده خوراک چند گام لبخند از نانی بر آهن زده عابرانی رخت را رقصان زده چراغکی تابان ماه نور...
-
شمع روشن باران زده
سهشنبه 5 مهر 1401 18:17
کودکی دید بر آینه پیری خود را کودک پیر شد درون آئینه خود را پیری درون آینه جای نگرفت شیشه های شکسته طوفان موج ها را راه راه دوراهی ها بین چهارراه کودکی رفته پیری را درون آینه بر هم میزند ضرب ضرب سن و تاریخ تاریخ های شمسی میلادی تاریخ نیامده بر قبل بعد قبلی که در اینه زده خواب پریشانی احوال خنده روزگار روزگار هی روزگار...
-
/تو میروی.../
سهشنبه 5 مهر 1401 18:16
تو میروی جاده میرود زندگی میرود قصه میرود شب با تمام سکوتش میرود من قاصدکی در دست باران میشوم باران میرود روز میرود و غروب میرود شعر میرود شاعر میرود قصیده میرود تاب میخورد زمین دور گردش قلبم قلب با تمام تپیدن خود میرود و این یعنی خط استوای زندگی در بر زمین نیمکره ای در درون غار تنهایی پنچره باران زده میماند آهن هم...
-
دفتر الفبا را آهنگ زده
سهشنبه 5 مهر 1401 18:14
مانده بر لب سخن ای غزل بر دل سخن مانده بر شعر ساقه ای شکسته درون کلمات بر سخن چینش میکند الفبا را الف بر باد رفته یا ب بر باد درون الفبای کهن کهن بر الف بر زده فارسی را آهنگ نوتر زده فارسی را فارسی بخش بخش کوتاه کلمات را ضرب آهنگ زده آهنگی که میخواند کلمات را خوانش نو بر کهن نو خوانش بهتر زده چه قصه ای صد به یک خط...
-
جهان صلح را سمفونی فالش بر هم زده
سهشنبه 5 مهر 1401 18:11
خنده غم را بیدار کرد غمکده را ویران کرد گفت غم چه میبری با خود گفت غم درون خنده یا لب خنده یا لب گریه ماتم درون خنده تلخنده بی خنده خنده از چه گریه برای خنده سمفونی هاهاها خنده خنده گریه های های های دبیر کل صلح ملل خنده خنده های های گریه پرچم آتش زده آتش پرچم زده صلح سفید سیاه زده جهان را باروت ها قیمت زده خون به قیمت...
-
زمین تنهایی
سهشنبه 5 مهر 1401 18:10
هنر تنها نور تنها معنویت تنها انسانی تنها خدا تنها شعر تنها همه بر هم درون هم بدون هم برای هم خدا تنها شب تنها روز تنها ماه تنها خورشید تنها آدمی تنها آدمک تنها نور تنها رود جوشش دریا خروش خروش موجی موج خروشان زده قطره بارانی تنها بارانی تنها قطرات تنها قطره تنها موج تنها شعر تنها شاعری در هم شکسته خود درون خود گرفته...
-
/شاعر خواب های دلتنگی/
سهشنبه 5 مهر 1401 18:09
شاعر خواب های دلتنگی رویاهای قصه ی دلتنگی تواریخ تاریخ بدون سال سالهای قصه ی دلتنگی پنجره ی رو به شهری آهن آهن های قصه ی دلتنگی کارناوال شهرنشینی بوق ممتد ترمز روی کلمات هجایای کشیده از درد دلتنگی ماضی بعید قصه دیروزها فعل حال قصه امروز دلتنگی خاطرات خیس باران زده سال شمسی قمری زدور شعر منظومه مثنوی دلتنگی تالاب غرق...
-
/کلاغ و مترسک/
سهشنبه 5 مهر 1401 18:08
/کلاغ و مترسک/ تن زخم خورده مترسک وسط مزرعه وسط مزرعه کلاغ ها نوک زده بر غم زده کلاغ را مترسک چوب مزاحم مترسک در کلاغ خود شعر میشد کلاغ هم خانه را نوک شعر میشد کلاغی که مترسک میپراند مترسک هم کلاغ را خود تکاند برای این شعر مزرعه جای کلاغ شد مترسک آدمی چوبین نما شد مترسک را ببین در خود چه خوابست ببین مزرعه را کلاغ ها...
-
/نظر کن به دور گردش ایام.../
سهشنبه 5 مهر 1401 18:07
غمی در دور گردون هی نظر کن به دور گردش ایام نظر کن ببین آشفته گشت حالم زایام نگاهی بر دل آشفته سر کن ببینا تا به کی در خود چو نظر کن نظر بر حال ما کن گر گذر کن شگفتا از همه آشفته حالی غمی دیرینه آشفته زحالی نگاهی کن ببین قلبم شکسته دلم غم بارو غم در من شکسته نگارا ای فروزاننده چو پرتو چو در بارانو چو در باریدن اشک منی...
-
/منم پاییز تویی رویش فصلی چون بهاران/
سهشنبه 5 مهر 1401 18:06
مثال برگی چو پائیزم غم انگیزم چو دریایی چه شور انگیز منم موجو تویی صخره منم پاییز تویی سر سبزی دشتی دلنگیز منم خورشید تویی ماهم منم نامه بر دلها تویی نامه نویس عشقها چو عشقی دریایی چو بارانی تو انگیزش رویایی منم فصل خزان زندگی تویی چون گل گلستانی تویی چون گل به بارانی تویی نورو تویی عشقو تویی شورو منم غم انگیز ترین...
-
/فصل رفتن ها/
سهشنبه 5 مهر 1401 18:05
اسطوره ی تاریخ کهن شوالیه ی درد های زمین قصه ی ماقبل از عدم بر ختم جایی در قصیده ی تبلور پنهان از زندگی پازلی از چند اپیزودیه غمبار از فصل زمستان تا پائیز تک نواز سمفونی مرگ قطعه ای از متینگ تنهایی بار شکستن ماضی های بعید هر چه قبل بود حال بعید تکرار فاعلاتن فاعلاتن های فالش مغز تمامیه مداد هایت برایت غم مینوازد نت...
-
/فرایند زندگی برای فراموشی/
سهشنبه 5 مهر 1401 18:04
فرایند سکوت مغزی شبیه استعاره ای از خاموشی تفاله ای از دمنوش آرامش مصنوعی برای هوش های مصنوعی برایش از فیزیک کوانتونومی میگویی و مغز خسته از فراموشی آلزایمری از دنیای خاموشی ارامشی از پسامدرن گذشتن از طبل خاموشی تکرار واژه های تبر خورده چه سخت هست از مرده بخواهی مدهوشی در دنیایی از کلماتی برای فراموشی حسام الدین...
-
/زندگی/
سهشنبه 5 مهر 1401 18:04
من با قافیه ها هم وزنم یک مصرع پر حرفم من قافیه ی سرگردان بی حرفم یک سبد شعر پر دردم جایی در اخر بیت ها یا یک مثنوی پر از خار برگم اخر خواب ها یا اول سپیده ی صد برگم نشسته بر تاج رنگین کمان یا شیرازه ی ریشه ای پر دردم کنج گنج تو یا روی طاقچه بی برگم درخت تنومند کاغذ شده ی این برگم سفرنامه ی تو شاید این قصه ی صد برگم...
-
/رود و دریا/
سهشنبه 5 مهر 1401 17:58
در مسیر رود بود سنگلاخ ها رود زصخره زدو شد سیلاب ها آرزویش به دریا رسیدن میرفت در مسیر دریا چه بود سنگلاخ ها رود گلالود شد از سنگ خاک گرفته مدتی ماندو بو گرفت زسنگلاخ ها سد او شدن تا به دریا نرسد سد او که اندیشه دریا شدن ها خروش او باران میگرفت زسنگ شکستو شد همره دریاها شاعر-حسام الدین شفیعیان
-
سیاره آدمک ها
سهشنبه 5 مهر 1401 17:57
سوت سوت سوت ایست ممتد شعر شهر خواب از شعر شعر خواب از شهر تکان تکان شعر را بتکان بر روی واژه نقطه نقطه هست نکته مغز بادامی که تلخی شعر دارد شیرینی از کام شعر انگیز دارد تابلوی سیاه زده از گوشه عکسی عکس های خواب زده خواب زدگان زندگان شعر تاریخچه کهن عصر مدرن ابیات تازه از تراشه های نوک مدادی مداد کیبوردی مداد غیر کاغذی...
-
/شهری در دل قصه/
سهشنبه 5 مهر 1401 17:55
قصه شب غزلی از صبح داشت زان پس صبح طلوعی دگری را میداشت زان زپس روز زنو از روزی روزی از روز دگر از روزی بود شهری در دل قصه دگر قصه های زین پسو غصه دگر ماه در آینه خورشید میشد خورشید فلک را دور گردان میشد زان زروزی زبعد از روزی شبو شبهای دگر آمدو رفت قصه آمدنو رفتن ما اینگونه بر چرخ فلک قصه همی گردش نو زین پسو پس...
-
/قطعه ای برای سرودن/
سهشنبه 5 مهر 1401 17:55
چند بلوک و چند چهارراه هیاهوی خاموش عکس کودکان در خاک صدای گریه صدای خنده صدای مات زنده ها برای تابوت ها عجیب سکوتی دارند مردگان انگار با خود تمام ارزوهایشان را به خواب برده اند حسام الدین شفیعیان
-
شهری رویایی
سهشنبه 5 مهر 1401 17:53
یک سبد شعر برای کلبه ی تنهایی یک سبد واژه پر از حجم دردو کمی بارانی نغمه ای که مرا میبرد با خود به شهری رویایی آنجا باغبان داشت گلی و گیاهو دلی دریایی پشت پرچین اقاقی یک نفر شعر میخواند از غم واژه کمی حرف کمی گل میکاشت جای حرفم نبود طاقچه ی حجم هجایای کشیده روی کلمات پتک انگیز ترین خورد کننده داشت کلمه روی ردیف صبح...
-
/دفتر زمین/
سهشنبه 5 مهر 1401 17:52
/دفتر زمین/ دفتر زمین چه رنگها دارد هم سیاه هم سفید هم زرد و رنگها دارد دفتر زمین چه قشنگ برگین است هم صدو به چهل هم شصتو و کوتاه دارد آری زمین هم قصیده تب آغازو پایان دارد هم خط قشنگو هم خط میخی دارد هم زیر زبر هم تمدن کهن و هم جدید هم دارد حسام الدین شفیعیان
-
پری دریایی
سهشنبه 5 مهر 1401 17:52
پری دریایی --- قدم هایت را آهسته بردار پری دریایی به ساحل انسانها خوش آمدی دلت را دریایی نگه دار اینجا شهر است نه پشت دریا قایقی اگر داری جا بگذار عاشقانه برگرد به دریا شهر با تمام آهنی بودنش تو را خورد خواهد کرد شهر چراغ دارد آن هم قرمز حسام الدین شفیعیان
-
غبار تنهایی
سهشنبه 5 مهر 1401 17:51
یک نفر در غبار تنهایی روی سکوی سپیده دم رویایی جایی در قصیده ای بارانی میشود رویا شاید قصه ای برای فردایی سکوت ممتد روزهای زمستانی مثنوی تکیده از درخت پیچک سار روی سپیده دم زیبای صبحگاهی درون برون از زندگی از درخت شکوفه های سکوت انگیز تار سه تاری در درون تارهای غار تنهایی حسام الدین شفیعیان
-
دفتر خاک خورده
سهشنبه 5 مهر 1401 17:50
چراغ مطالعه روی میز خاک خورده کاغذهای باطله از روزانه های تاب خورده تاب بلند روی تپه ی تاب انگیز آدمک های نیمکره اینور شعرو آنور شعر سوت دست هورا اشک غم های هیولایی دودمان دود گرفته از شعر میشد تاریخ روی میخک تنهایی روی فرش شعر قرمز ایست بود چند تکان محکم شعر بیداری ناسروده ترین قصیده پائیز بود جایی فراسوی سوسوی چراغ...
-
بارش کلمات-میان زندگی-در فصلی نو
سهشنبه 5 مهر 1401 17:50
بباران بیت بیت این غزل را بخوانا بیت بیت این غزل را برانا و بدانایی برانی براندن در غزل شعری چکانی چکاندم هم غزل هم شعر دیگر قلم تق تق کنان بود تیر دیگر بتیر از این غزل فکری دگر شو بخوانو جملگی فکری دگر شو =========== میان زندگی فصلی اقاقی اقاقی جملگی فصلی خزانی خزان در بر پائیز تا بهاران به گل خو میکند فصلی قطاران...
-
/دیوار شهر/
سهشنبه 5 مهر 1401 17:49
/دیوار شهر/ روی دیوار شهر نوشته بودم از غمها چراغ قرمزی که میبرد زندگی را تا فردا میان چند رد شدن از کودک گلفروش که میزد ساز غمهایش را برای چراغی از رنگهای دگر چتر بهانه ای بود برای خیس نشدن اینجا باران دلتنگی هاست حسام الدین شفیعیان
-
/نثر بر پیچک بر مهر ورزیدن/
سهشنبه 5 مهر 1401 17:48
/نثر بر پیچک بر مهر ورزیدن/ خان به خانو سطرو سطر برگ صد از برگ دگر دفتر از یک به صد سطر به خوانی چو به سطری چو تفکر بکنی چون تراوش به ذهن از تفکر بکنی خود تراشیو تراوش زافکار زبهتر بنمایی چون نمایی زخود در درون خود نمای برون از درون تراشیدن از مهر ور به سمتی به شمالو جنوبو مغربو مشرقی مشرق از هر طرف چون بنگاری نگاری...
-
/جهان در بعد فکر هم بر همدیگر /
سهشنبه 5 مهر 1401 17:41
/جهان در بعد فکر هم بر همدیگر / شنشکوفا شکوفا زشنگلشکوفا شنزاریشکوفا شکنشونشیدا شیداشو از شکن از شکوفایی شنزارشکوفایی ذهن خانه ذهن بتکانوتکانی زتکان از شکوفاشدن از شنشکوفایی ذهن خاکدانی بگیرد ز ذهن چون بتکانی قلبی قلب تکانی تکان از قلبتکانی قلبی زبر از زان شوری شورفشانی چراغانی شهر از شکنشور شدن شوریدن از شعر زشعری...
-
کوچه های باریک زندگی
سهشنبه 5 مهر 1401 17:39
میل بافتنی که میبافت سرمای زمستان را بر تن کودک قد کشیده لباس آدم برفی تابستان را فصلها یعنی گذر از آدمک هایی که میبرند دیروز را و تاریخها قد کشیدند میان سر فصلهای زندگی را چه خطوط دلتنگی بود جایی در فصل گمشدگی ها چه کوچه سردی بود میان چند شعر گمشدن ها و اینجا دفتری به پهنای تمام فصل های زندگی هست حسام الدین شفیعیان