-
وقتی کلاغ ها سفید می پوشند
سهشنبه 5 مهر 1401 20:56
امروز همگی رفتیم پارک..خیلی خوش گذشت.جاتون خالی دایی رمضون کلی تاب بازی کرد..انگاری هوای بچگیاشو کرده بود.عمه سارا هم کتلت پخته بود..مثل همیشه خوشمزه بود.عمو محمود و عمه ریحانه هم آمده بودند..پژو405خریدند 206 داشتن که یادتان است فروختنش.به هر حال راضی هستن از این یکی البته شما فکر کنم از آریاشون یادتونه که تبدیل شد به...
-
جایی دور جایی نزدیک...
سهشنبه 5 مهر 1401 20:55
اسمت چیه؟پنچره را باز میکند,صدای جیر جیرک,نگاه کن دشت سرسبزیه ها.نه دشت کجا بوده,اینجا راه آهنه,نگاه کن,درختانو دارن پشت سر هم میرن, کجا؟دارن میرن تا همه جارو سر سبز کنن؟اسمت چیه؟نگاه کن؟کجارو؟اونجارو؟کلاغه داره تو دشت پرواز میکنه؟اونجا مزرعه هست.نه اونجا چهارراه هست؟چه چهارراهی؟چه مزرعه ای؟چه درختی؟چه کلاغی؟همش...
-
قطار شماره 123-4
سهشنبه 5 مهر 1401 20:55
قطار شماره 123/داستان شماره4/ قطار به آرامی شروع به حرکت می کند..ایستگاه اول واگن های آبی با یک خط سبز به شماره 123...رد می شود رد می شود رد می شود..نرده های آبی .چندزن و مرد و چند بچه قدو نیم قد.. سگ ولگردگوشه دیوار نگاهش به سگ نگهبانی است که چشمانش از بین در آهنی خیره شده به گوشه دیوار..نگاه سگ به سگ..ظرفی غذا..گوشت...
-
قطار شماره 123/داستان شماره/1/
سهشنبه 5 مهر 1401 20:54
قطار به آرامی شروع به حرکت می کند ..ایستگاه اول واگن های آبی با یک خط سبز به شماره123... رد می شود رد می شود رد می شود..نرده های آبی.چندبچه.گربه ای که می لنگد...بچه ها برای مسافران زبان درازی می کنند.کوپه32-پسری جوان شصتش را به آنها نشان می دهد.کوپه32-پیرمردی در حال حل کردن جدول روزنامه تاریخ گذشته ای است که همان پسر...
-
((رویای پنهان))
سهشنبه 5 مهر 1401 20:53
صدای در کتری که داشت خودش رو می زد و نسیم بهاری و قاب عکس گوشه ی اتاق و پیرزنی که خیره به عکس نگاه می کردهمه و همه منو به این سمت از زندگی می کشید که با هم بودن و دیگر برای همیشه از هم جدا بودن را در ذهنم مجسم می کرد با گذری به کودکی خودم را می دیدم که بدون هیچ دغدغه ای در حال بازی کردن و کندن گیلاس از درخت و خواندن...
-
کافه تاریکی
سهشنبه 5 مهر 1401 20:53
کافه تاریکی صندلی گرد و میزد گرد یک قهوه اسپرسو و مردی شبیه به هیچ یک از مشتری ها .همیشه همونجا میشینه. از نظر خودش تنها بازمانده ی نسل خودشه. نسلی که فقط خودش مونده از خودش. گاهی چند بار فنجون خالی رو میبره و میاره پایین. همیشه چند بار صدا میکنه تا یکی بیاد ببینه چرا فنجون خالیه. از نظر اون میدانی که روبروی کافه هست....
-
چند قطعه از زندگی شهری
سهشنبه 5 مهر 1401 20:52
در کیفش را باز میکند و پلاستیک را در می آورد.شکلات پیچ بالای ساندویچ را باز میکند و برگهای کالباس که عطر خوش بویی را پر میکند و دوغ کنار دستش را ساندویچ را گاز میزند برگهای کاهو و خیارشور.دوغ شیشه ای را سر میکشد و نگاهی به اطرافش میندازد.مردی آن طرف روی صندلی پیتزا میخورد .سس را باز میکند و فشار میدهد و لباسش قرمز...
-
حسام الدین شفیعیان-شعر
سهشنبه 5 مهر 1401 19:37
-
دشت آرزوها
سهشنبه 5 مهر 1401 19:36
من در شعر ها بارانم در زمستان برفی با هم قطاران آدمک زده شب ستاره ی فکری که روشن از خستگیست بحران ستاره در راه درون باران آسمانی که اشک میریزد برای زمین دشت آرزوهای مانده بر گلو بغض گرفته از ماتم و اینجا خط استوای تمام بی خطی های خط کشی شده هست نقطه ی صفر زمین جایی در انتهای قصه ها... حسام الدین شفیعیان
-
رفته از یاد...
سهشنبه 5 مهر 1401 19:32
روبرو دروازه ی تنهایی پشت سر آهنگی پایانی رودر روی شعری در قاصدکی که میرود به ناکجا کجا آبادی از ناکجا آباد سرزمین بنفش خاکستری و قهوه ای روشن از فکر رویایی بادبادک انگیز چوب کبریت خیس خورده تلاطم شکستن قایق درون خود دریای موج انگیز روبرو دریا هست و شهر در تقاطع فکر رفته از یاد... حسام الدین شفیعیان
-
فنجان قهوه ی یخ زده
سهشنبه 5 مهر 1401 19:29
فنجان قهوه ی یخ کرده ی ماتم زده قهوه روی تلخ کامی جریان زده جریان دریا را تلاطم نمک زده جای شکر اشک را رقم زده سکوت نت های باران زده صدای شکسته ی درهم زده فالش ترین فالش بر هم قطعات بریده از دفتر نت بر هم زده حسام الدین شفیعیان
-
چرخش توپ واره ی زمین
سهشنبه 5 مهر 1401 19:26
ساعت شنی شنزار دقایق عقربه های فلش زده تیک تاک چرخش عقربه ها بر ساعت درون قاب شیشه ای موج ساعت روی گذر جایی در پلی بروی تاریخ پل های چوبی زمین گرد چرخش توپ واره ی زمین میدان گلهای خالی دروازه شکستن دقایق رفته سرعت نور درون نور درون ساعت برای چرخش و نقطه های تیک تاک زده حسام الدین شفیعیان
-
/سمفونی برکه/
سهشنبه 5 مهر 1401 19:16
/سمفونی برکه/ سمفونی سکوت انگیز مرغابی ها غازک های قارقاری در بیشه زاران روی برکه نهالی خشک غزل در بر مردن جهانی خوش بال هایت را باز کن آدمک شب های زمین سر فصل غروب قصه های آرزوهاست حسام الدین شفیعیان
-
/شب شعر ماهی ها/
سهشنبه 5 مهر 1401 19:13
/شب شعر ماهی ها/ شهری که میبرد چراغ قرمز را زرد در زمستان قصه آدمک ها نغمه میخواند سروده ای برای زمین نقطه های چند نقطگی بر زمین شوریدگی موج ندارد دریا انگار خواب دریا دارد قصه فردا جایی در دل فانوسک دریایی مردی فریاد زد آی دریا شهر مرا در خود خانه دارد دلی دریا به دریا خانه دارد همانجا که مرا شعر میخواند درون جملگی...
-
/خورشید هدایت/
سهشنبه 5 مهر 1401 19:12
/خورشید هدایت/ ای چشمه خورشید هدایت در سپر از دوران تاریخ هدایت بر بر هدف در بر امید چو خورشید ماهو ستاره همه در عشق چو جوشید شعر از کلمات حرف چو باران شود آری این هست نهال بذر تنومند صداقت راستی در بر تعالی متعالی هر کسی که دارد بر خود جوشش چو عالی کوشیدنو جوشش همه در راه بذر حمایت حامی بر کل افلاک و کهکشانها و جلال...
-
قصه زندگی
سهشنبه 5 مهر 1401 19:09
غزل خواندم غزل خوانم تو باشی زبر مثنوی خوانم تو باشی زدو بیتی گذر کن گر همی رود زدریا زمثنوی پر از نور زدیوان غزلهای زمینی بخوان شعری زنور اسمانی بباران اشک شعله ور شو بباران شعر دریا را نگاه کن زرنگین کمان باران گرفتن زباران در پی رنگین کمان شو زنو از غزل تا نو به نو شو همی شعر را به خوانو نو زنو شو زکسب دانش از بهر...
-
قاصدک بارانی
سهشنبه 5 مهر 1401 19:08
ای قاصدک بارانی کجایی ای قاصد از آن پر کجایی در شب چو فانوسی زجهانی فصلهای پائیز همچون فصل زمستان یک فصل جدید آشنایی ای فانوس شب غزل گرفته در بر بهاران جای گرفته ای نو به نو شدن ها ای فصل دگر در کتاب ها شعری که میزند به طوفان ساحل زبر نبرد طوفان باز امده از شب جدایی در نور کند چهره در بر خورشید زبر روز روشنایی ماه شب...
-
باران زده
سهشنبه 5 مهر 1401 19:03
کوچه های باران زده کنار دیوار صنوبری تازده دیوار پیچکی تاخورده در برگ گل صدای تیک تاک ساعت خاموشی زده برجک نگاه باران زده کوچه ها در خلوت خود باقی شب را تا صبح باران زده کجای واژه ام شعری میجوشید واژه را بردار کاغذ را غم زده حسام الدین شفیعیان
-
/زندگی از تولد تا تولد دوباره/
سهشنبه 5 مهر 1401 18:57
کودک درون رحم مادر در فکر چرخش دور زمینست بدنیا میاید انگار در پیچ تاب رفتن درون زمین هست انگار زمین بازگشت دوباره برای برگشتش نیست شاید جو جبر زمین اسیر درون آدمک های برون آمده هست مردی به مادرش زنگ زدو گفت بازگشت من بسوی کجاست مادر گفت بازگشت تو بسوی زندگی برای ابدیت هست من را تولد تو بود و بقیه آن نه دست من بازگشت...
-
آری اینچنین هست انسان
سهشنبه 5 مهر 1401 18:56
پر شکوه چو آسمان که آسمان بر آن آسمان بر نگاه ما چه جریان دارد بر آسمان چه غوغایی از دریای بیکران دریای زمین امتداد ش کجاست و آسمان انتهایش کجاست آسمان نهایت اوج اقتدار چه آفرینش زیبایی در چشمان انسان تفکر مایه نهال در بذر اندیشه درست درست اندر درستی اندر نهال بذر درست مزرعه ای که زمین آن آسمان آن آنی در آنی تفکر زآن...
-
فانوس دریایی
سهشنبه 5 مهر 1401 18:55
موج میفشاند دریا میزند صخره میخورد دریا ساحلی دارد که فانوسکی شب برده در خود آن را میان تلاطم دریا موج میفشاند و درون خود سکوت هست تابوت درون آب تار میزند بر ان سمفونی جنگ اما صلح درونش سفید برده تابوت را دریا موج میخورد و تابوت میفتد درون اعماق آب بردگی ساحلی که میخورد تابوت را نقطه صفر دریا ساحل شنی هست اینجا درون...
-
/پشت پرچین اقاقیها/
سهشنبه 5 مهر 1401 18:52
دل دلکنان دل بطلب که دلی داری دست آری از دست برون یا که خودت گلی داری زدست زخم بر قلب زدن کار همی آسان بود کاشت آن گل به دلی که دلش دریا بود رود شد عشق ولی در پی دریاها بود پشت پرچین اقاقیا کمی نور زرخ مهتابان بود شاعر-حسام الدین شفیعیان
-
تیک تاک ساعت
سهشنبه 5 مهر 1401 18:49
تیک تاک ساعت که میگه این غروب رخت بر میبنده توی یک ساعت شنی وسط نقطه غمینه هر دلی دارد هوایی این هوا بازم غمینه تیک تاک ساعت که میره باز هوا ماتم بگیره این غروب ماتم انگیز توی این قصه چنینه باز بگو با من غریبه حرف آشنایی چنینه این چنین خود در همیم باز در درون آینه غمینه درد را فریاد چه حاصل خود بگوید قصه همینه لالادل...
-
کشتی و طوفان
سهشنبه 5 مهر 1401 18:49
ای کشتی زطوفان اگر رد کنی زساحل چو لنگر اگر پرت کنی زاستحکام کشتی مشو کاپیتان غرور اگر ورطه طوفان زخدا یاد کنی زآن در ورطه موجی غمین زخوشحالی زآن چون رد کنی زبهر خطر اگر این خطر رد کنی همیشه زخدا چون توجه کنی ببینی که دریا همی ساحلست که از آن تا به آن چون چو برگردی زدریا موجو طوفان به یاد خدا چون توجه کنی در آن گر...
-
درون و برون
سهشنبه 5 مهر 1401 18:47
طاووسی را کرکسی بدید گفت چو زیبا تویی چو زیبایی تو پر رنگین تویی چو هر پر تو یادگار گر بیفتد بماند بهر آدمی کرکس نه پر نه زیبایی از او ولی طاووس چه زیبا هست بر کرکس که گفت زمن چون پر زیبا داد خدا زتو هم حیات داد تا چون بپری که چون آفرینش بیهوده نیست مثالی زصحبت کردند این به دو که کرکس هیچ چیز زبیهوده نیست زخلقت همه...
-
نهال خوبی
سهشنبه 5 مهر 1401 18:37
چون نفس میرود زندگی میرود حاصل این نفس بهر چه میرود چون تفکر کنی در همین خود نفس پی بری کین چنین هم انسان میرود جسم در پی زندگی خود کجا میرود خاک گر شوی کیمیا میرود کیمیای خرد بهر خاک بذر شود بذر این از خرد در خاک کی رود چون تفکر زخاک نه جسم میرود چون تفکر کنی حاصلش پر کنی جسم اگر خود رود روح به کجا میرود جسم در...
-
/شهر قصه ات کجاست/
سهشنبه 5 مهر 1401 18:31
/شهر قصه ات کجاست/ شهر قصه دگری دارد هم بالا و هم پائینو زبری دارد شهر چراغ قرمز دارد عروس بخت شهر زیر آواز مردمک ها میخوابد اینجا پری دریایی یعنی برگشتن دریا دیگر کجای قصه هست وقتی در شهر خاموشی هست کجای شهر باید نوشت قصه را اینجا فصل دگر زندگی هست حسام الدین شفیعیان
-
نهال درست رشد زنجیره بر زنجیره ها
سهشنبه 5 مهر 1401 18:27
کاش فکر را بارانی کنیم نهال خوبی را رشد بذر ها کنیم نهال درست شدن از بذر شکوفه میکند کاش شکوفه ها را بهار جوانی کنیم نهال آن را بستر یک زنجیره ی انسانی چراغی بر اندیشه های فصل بهاران در شکوفایی کنیم حسام الدین شفیعیان
-
گذر از پست مدرن
سهشنبه 5 مهر 1401 18:26
آسمان یا زمین برای تدافع فکر یا تهاجم فکر نه تهاجم فکر نه تدافع فکرو نه تخاصم فکر مرحم فکر مرحمت فکر مرحمی در فکر هنر پلویری نیست هنر بافتنی نیست هنر پوشیدنی بر فکرست میزان درستی فکر میزان شعرو میزان شاعری شعر گفتن مرحم هنر نشد درون هنرمند را گذران گذر کن از بند درون شعر فقط جای آن خوب را درست گفتن کافکا یا هدایت یا...
-
پازل تفکرات
سهشنبه 5 مهر 1401 18:22
یک نفر پتک زمغزی زد گفت من عقاید زفکر خود فقط یک دیگر تبر زفکر او زد و یک دیگر گل زدو عقیده زد یکی مرحم فکر شد یکی رنج فکر آری جهان بعد فکرهاست جهان بر بعد فکر هاست میز گفتمان نجوم و فلسفه غربو شرق میز گفتمان عقاید نیامده از بطن عقاید بر هم صحبت جهان هست صحبت حرفهای دگر نوبرداشت از عقاید در بن شعر از برای هم نقطه نقطه...