در حدود سال ۳۰ میلادی، عیسی و پیروانش از جلیل به اورشلیم سفر کردند تا عید پسح را برگزار کنند.[۲۸۷] در آنجا او در معبد دوم، مرکز دینی و مدنی یهودیان، آشوبی ایجاد کرد.[۲۹۶] سندرز این را با پیشگویی عیسی مبنی بر نابودی کامل معبد مرتبط میداند.[۲۹۷] عیسی آخرین وعدهٔ غذایی خود با حواریون را هم در اورشلیم سپری کرد که مراسم مسیحی عشای ربانی نان و شراب ریشه در آن دارد. سخنان او که در انجیلهای همنوا و نامهٔ اول پولس به قرنتیان روایت شدهاست، کاملاً با یکدیگر همخوانی ندارند، اما به نظر میرسد این وعدهٔ غذاییِ نمادین به جایگاه عیسی در ملکوت الهیِ قریبالوقوع اشاره داشته باشد؛ آن هم زمانیکه احتمالاً عیسی پی برده بود به زودی کشته خواهد شد اما شاید امید داشت خدا مداخله کند و نجاتش دهد.[۲۹۸]
در انجیلها روایت شده که یکی از حواریون عیسی به او خیانت کرد و تحویلش داد. به عقیدهٔ پژوهشگران زیادی این یک روایت بسیار قابل اعتماد است.[۲۹۹] عیسی به دستور پونتیوس پیلاطس، فرماندار رومی یهودیه، اعدام شد.[۲۹۶] پیلاطس به احتمال زیاد وعدههای عیسی در ربط با ملکوت الهی را تهدیدی علیه حکومت روم در منطقه یافت و برای اعدام عیسی با رهبران یهودیان همکاری کرد.[۳۰۰] کاهنان اعظم صدوقی معبد دوم احتمالاً بنا به دلایل سیاسی خواستار اعدام عیسی بودند، نه بهخاطر آموزههای دینی او.[۲۹۹] ممکن است به چشم آنها، عیسی تهدیدی برای ثبات موجود به حساب میآمده، خصوصاً بعد از آشوبی که او در معبد ایجاد کرد.[۲۹۹][۳۰۱] عوامل دیگری نظیر ورود پیروزمندانهٔ عیسی به اورشلیم هم احتمالاً در این تصمیم اثر گذاشتهاند.[۳۰۲] اکثر پژوهشگران مصلوبشدن عیسی را واقعیتی تاریخی میدانند، زیرا محتمل نیست که مسیحیان اولیه برای رهبر خودشان داستان مرگی دردناک جعل کرده باشند
پس از مرگ عیسی، پیروانش مدعی برخاستن او از مرگ شدند، هر چند جزئیات دقیق تجربیات آنها از برخاستن عیسی مشخص نیست. روایات انجیلها با یکدیگر تناقض دارند که دلیل آن، نه جعل هدفمند، بلکه احتمالاً این است که بین افرادی که مدعی دیدن عیسی شدهاند، بر سر اینکه کدامشان زودتر او را دیده رقابتی وجود داشتهاست.[۳۰۴] از طرف دیگر، ال. مایکل وایت معتقد است تناقضها در اناجیل نشاندهندهٔ تفاوت نظر بین نویسندگان ناشناس آنها بودهاست.[۳۰۵] پیروان عیسی اجتماعی را تشکیل دادند تا منتظر بازگشت او و تأسیس پادشاهیاش بمانند.[۲۹۶]

عیسی وعده میداد که یک شخصیت آخرالزمانی، بهنام «پسر انسان»، بهزودی با قدرت و جلال سوار بر ابرها خواهد آمد تا برگزیدهشدگان را از چهار سوی جهان گرد آورد. عیسی از خودش هم با عبارت «پسر انسان» یاد میکرد اما پژوهشگران مطمئن نیستند که این دو یکی باشند. پولس و دیگر مسیحیان اولیه معتقد بودند که «عیسای برخاسته از مرگ» همان «پسر انسان» است.[۲]
مسیح خواندهشدن عیسی نشاندهندهٔ آن است که پیروان عیسی او را به عنوان وارث داوود، که برخی از یهودیان انتظار بازگشتش را میکشیدند تا اسرائیل را نجات دهد، پذیرفته بودند. یهودیان لقب مسیح را به افراد بسیاری داده بودند اما انجیلها از آن به عنوان یک صفت عام، بهگونهای که عیسی هم یکی دیگر از «مسیحها» بهشمار آید، استفاده نمیکنند، بلکه عیسی را چنان مینمایانند که او خود مسیح است. در یهودیت اولیه، این شکل مطلق استفاده از این عنوان یافت نمیشود، بلکه فقط عبارات عامی مانند «مسیحِ او» وجود دارد. این سنت مبهم است و سبب شده بحثهایی بر سر اینکه عیسی «مسیحبودن» را نقش آخرالزمانی خود به حساب میآورد یا نه، شکل گیرد.[۲۹۲] سنتهای آخرالزمانی یهود ابعاد مختلفی داشتند و برخی بر حضور یک مسیح متمرکز بود و برخی دیگر نه. با توجه به سنت مسیحی، گرد تایسن بر این فرضیه تأکید دارد که عیسی برای خودش نقشی آخرالزمانی قائل بود اما عنوان «مسیح» را بر خود ننهاد.[۲۹۳] بارت اهرمان استدلال میکند که عیسی خود را مسیح میدانست، اما نه به مفهومی که بسیاری از مردم تصور میکنند،[۲۹۴] بلکه بدین معنا که او در نظم سیاسی جدیدی که خدا آن را آغاز خواهد کرد، پادشاه خواهد بود.[۲۹۵]
در اناجیل، عیسی در مجالس مشخصی مانند موعظهٔ سر کوه در انجیل متی یا موعظه در دشت در لوقا آموزههای خود را منتقل میکند. بهعقیدهٔ گرد تایسن و آنِت مرتس، این موعظهها واقعاً حاوی تعالیم عیسی هستند، اما در ابتدا بدون هیچ زمینهای ثبت و ضبط شده بودند؛ در نتیجه، عرضه آنها در چنین مجالسی توسط عیسی، ابتکار نویسندگان انجیلها بودهاست.[۳۷] علیرغم اینکه آنچه عیسی به عنوان معجزه انجام میداد با فضای اجتماعی دوران باستان همخوانی دارد، او به گونهای دیگر تعریفشان میکرد. ابتدا آنها را به ایمان افراد شفا یافته ربط داد و دوم، به عنوان نشانهٔ رسیدن آخرالزمان.[۲۸۶]
عیسی دوازده حواری برای خود انتخاب کرد[۲۸۷] که بهوضوح حاوی یک پیام آخرالزمانی است.[۲۸۸] هر سه انجیل همنوا از دوازده نفر یاد کردهاند، اما نامهای موجود در فهرست لوقا با اسامی مرقس و متی متفاوت است؛ این نشان میدهد که مسیحیان کاملاً مطمئن نبودند که آن ۱۲ نفر دقیقاً چه کسانی هستند.[۲۸۸] این دوازده حواری ممکن است نمایندهٔ اسباط اسرائیل بوده باشند که با برقراری حکومت خدا دوباره احیا خواهند شد.[۲۸۸] بنا به اناجیل، حواریون در ملکوت الهی که برقراری آن قریبالوقوع ذکر شده، اسباط را رهبری خواهند کرد. بهگفتهٔ بارت اهرمان، عیسی بهواقع وعدهٔ حکومت ۱۲ حواری را دادهاست، زیرا یهودا اسخریوطی یکی از آنها بودهاست. بهعقیدهٔ همو هیچکدام از مسیحیان دلیلی برای جعل وعدهای از عیسی مبنی بر حکومت آن حواری که به او خیانت کرد، نداشتهاند.[۲۸۸] در مرقس، حواریون تنها نقشی منفی ایفا میکنند. در حالی که دیگران گاهی اوقات با ایمان کامل به عیسی پاسخ میدهند، حواریون او سردرگم و مردد هستند.[۲۸۹] آنها نقش شخصیت فویل را در برابر عیسی و دیگر شخصیتها بازی میکنند تا ویژگیهای عیسی بیشتر به چشم آیند.[۲۸۹] مرقس احتمالاً در این مورد اغراق کردهاست و حواریون در متی و لوقا حضور مثبتتری دارند.[۲۸۹]
سندرز عقیده دارد که هدف عیسی این نبود که مردم را به توبه وادارد، اگرچه خود سندرز معترف است که افراد زیادی با این نظر او موافق نیستند. او استدلال میکند که به توبه فقط در لوقا به عنوان یک موضوع مهم و به عنوان پیام یحیی پرداخته شدهاست و اگر گناهکارانی که عیسی با آنها همسفره شد توبه کرده بودند، یهودیان تبلیغِ او را یک رسوایی به حساب نمیآوردند.[۲۹۰] طبق گفتهٔ تایسن و مرتس، از جملهٔ تعالیم عیسی این بود که خدا سخاوتمندانه به مردم فرصتی داده تا توبه کنند.[۲۹۱]

بیشتر پژوهشگران مدرن غسل تعمید عیسی را، در کنار مصلوب شدن او، یک واقعیت تاریخی روشن میدانند.[۲۷۷] این دو اتفاق به اندازهای به عنوان حقایق تاریخی مورد قبول هستند که جیمز دی.جی. دون، یک الهیدان، از آنها به عنوان نقطهٔ شروع جهت تحقیق در ربط با شخصیت تاریخی عیسی یاد میکند.[۲۷۷] پژوهشگران با استفاده از ملاک خجلت[ث] استدلال میکنند محتمل نیست که مسیحیان اولیه داستان غسل تعمید عیسی را جعل کرده باشند، زیرا در آن صورت نتیجه گرفته میشد که عیسی مرتکب گناهی شده و خواستار توبه بودهاست.[۲۷۸][۲۷۹] بنا به گفتهٔ تیسن و مرتس، عیسی تحتتأثیر یحیی بودهاست و بسیاری از عناصر آموزههای او را به آموزههای خود وارد کردهاست.[۲۸۰]
پژوهشگران مدرن اتفاق نظر دارند که عیسی در جلیل و یهودیه زندگی کرد و برای تبلیغ یا تحقیق راهی جای دیگری نشد.[۲۸۱] آنها معتقدند که عیسی با بزرگان یهودی دربارهٔ موضوع خدا بحث کرد، عدهای را مداوا کرد، آموزههای خود را در قالب مثلها عرضه کرد و پیروانی برای خود دست و پا کرد.[۲۴۱] منتقدان یهودی عیسی معتقد بودند تبلیغ عیسی یک رسوایی است زیرا او با گناهکاران همغذا میشد، با زنان صمیمی میشد و به پیروانش اجازه میداد در روز شبات کار کنند.[۶۱] بنا به سندرز، پذیرفتنی نیست که اختلاف نظر بر سر تفسیر شبات و قانون موسی باعث شود مقامات یهودی خواستار مرگ عیسی شوند.[۲۸۲]
به گفتهٔ اهرمان، عیسی تصور میکرد تمرکز همه بر ملکوت الهی است، نه چیزهایی در زندگی زمینی.[۲۸۳] او دربارهٔ هلاخا (قانون یهودی) تعلیم میداد، به دنبال درک مفهوم واقعی آن بود و برداشتهایش بعضاً با سنتهای دیگر متضاد بود.[۲۸۴] عیسی عشق را در مرکز قانون یهودی قرار داد و پیروی از آن قانون را ضرورتی آخرالزمانی میدانست.[۲۸۴] آموزههای اخلاقی او شامل بخشش، قضاوت نکردن دیگران، دوست داشتن دشمنان و اهمیت دادن به فقرا بود.[۲۸۵]
بهعقیدهٔ گیزا ورمس تکامل الهیاتی باعث شدهاست که باور «تولد عیسی از باکره» رواج یابد، نه اتفاقات تاریخی.[۲۶۵] اگرچه بسیاری از پژوهشگران باور دارند که انجیلهای همنوا از روی یکدیگر نوشته شدهاند، اما دیگران این موضوع را قابل اهمیت میدانند که باکره بودن مادر عیسی توسط دو انجیل همنوا (متی و لوقا) ذکر شدهاست.[۲۶۶][۲۶۷][۲۶۸][۲۶۹][۲۷۰][۲۷۱] بنا به گفتهٔ اد سندرز، روایتهای تولد عیسی از باکره در متی و لوقا واضحترین نمونه از جعل در روایات اناجیل در ربط با زندگی عیسی است. هر دو انجیل میگویند او مطابق پیشگوییهای یهودی در بیتلحم متولد شدهاست و هر دو میگویند که او در ناصره رشد یافتهاست. اما سندرز اشاره میکند دو انجیل آن را بهطور کاملاً متفاوتی روایت میکنند. ادعای لوقا مبنی بر یک سرشماری که پس از آن هرکسی به شهر اجدادیاش بازگشت، نمیتواند درست باشد. روایت متی محتملتر است، اما داستان بهگونهای ساخته شده که عیسی را چون یک موسای جدید معرفی کند، و یوسف فلاوی هم، با وجود ذکر بیرحمی هیرود بزرگ، هیچ اشارهای نمیکند که او دستور به قتلعام نوزدان داد. نتیجتاً بیشتر اندیشمندان معاصر کشتار نوزدان پسر توسط هیرود که متی از آن سخن گفته را واقعی نمیدانند.[۲۷۲]
سندرز میگوید شجرهنامهٔ عیسی بر اساس اطلاعات تاریخی تهیه نشده، بلکه میل نویسندگان برای نمایاندن عیسی به عنوان منجی یهودی را نشان میدهد.[۹۶] نیز تلاشهایی صورت گرفته تا دلیل اختلاف متی و لوقا در مورد شجرهنامهٔ عیسی توضیح داده شود، مانند مارتین لوتر که معتقد بود لوقا شجرهنامهٔ مریم را روایت کرده ولی متی شجرهنامهٔ یوسف را.[۲۷۳] علیرغم این تلاشها، مورخان دانشگاهی توافق نظر دارند که این شجرهنامهها را نمیتوان با هم آشتی داد. یک نظر رایج آن است که متی تبارنامهای سلطنتی و لوقا شجرهنامهای الهی برای عیسی ساختهاست.[۲۷۴] در هر حال، زمانی که تصور شود عیسی از یک زن باکره متولد شده، دیگر رسیدن نسل او به داوود از طریق یوسف نجار منتفی است.[۲۷۵] بهعلاوه، لوقا به رابطهٔ خونی بین عیسی و یحیی اشاره میکند؛ اما پژوهشگران معمولاً این را هم جعلی میدانند.[۹۶][۲۷۶]