بهائیان عیسی را یکی از مظاهر ظهور — واسطهٔ میان خدا و انسان که پیام او را منتقل میکنند[۴۰۳]—میدانند.[۴۰۴] مظهر ظهور در بهائیت به شباهات میان انسان و خدا تأکید دارد و نتیجتاً، به تجسم در مسیحیت شبیه است.[۴۰۴] در تفکرات بهائی، عیسی به عنوان پسر خدا پذیرفته شدهاست.[۴۰۵] علیرغم این، تجلی «ذات وصفناپذیر» الهی در یک انسان را به دلیل باورشان به «ذات متعالی و همیشهحاضر خدا» رد میکنند.[۴۰۴]
بهاءالله بر آن بود که از آنجا که همه مظاهر ظهور ویژگیهای الهی یکسانی دارند، آنها را میشود «بازگشت» معنوی مظاهر پیشین به حساب آورد و آمدن هر مظهر ظهور جدیدی منجر به دین جدیدی میشود که جانشین قبلیهاست.[۴۰۳] بهائیان باور دارند با پیشرفت انسان، خدا برنامهٔ خود را آشکار میسازد و نتیجتاً، ظهور بهاءالله بازگشت وعدهدادهشدهٔ مسیح است.[۴۰۶] تعالیم بهائی بسیاری از مسائل مربوط به عیسی که در انجیلها آمده را تأیید میکند اما نه همهٔ آنها را. به عنوان مثال، تولد عیسی از باکره و تصلیب او را قبول دارند،[۴۰۷][۴۰۸] اما برخاستن و معجزات عیسی را نمادین میدانند
در مانویت، مانند سنتهای قدیمیتر گنوسی، میان شخصیت زمینی عیسی و شخصیت آسمانی او تمایز قائل شدهاست. یکی عیسی ناصری، یک مرد زمینی است و دیگری یک ناجی آسمانی. این تمایز احتمالاً مسبوق به سابقه بوده، زیرا مانی مدتی را نزد فرقه یهودی-مسیحی الخسائیه سپری کرده بود و عقیده آنان نسبت به عیسی را وام گرفتهاست. در نوشتههای مانوی حداقل به شش بعد مختلف از عیسی اشاره شده که همه آنها در نظام دینی مانویان اهمیت زیادی داشتهاند و این ابعاد به ترتیب عیسی درخشان، عیسی زجرکش، عیسی ناصری، عیسی برخاسته [از مرگ]، عیسی کودک و ماه هستند. این آخری بدان جهت است که عیسی درخشان را با ماه در پیوند میدیدند. در یک متن سغدی مانوی نوشته شدهاست: «یک عصر، زمانی که عیسی [ماه] بالا آمد.» همه این تصورات مختلف عیسی نزد مانویان میتواند به اهمیت یک شخصیت کیهانی زجرکشیده و ناجی منسوب شود. بعد سوم عیسی، یعنی شخصیت زمینی عیسی مسیح، بیش از سایر ابعاد مورد توجه نویسندگان مانوی بودهاست. یک متن فارسی میانه از این عیسی به عنوان سلف مانی در خط جانشینی پیامبران (دیگران زرتشت، بودا و شیث هستند) نام بردهاست. علیرغم این، لقب مسیح منحصر به بعد سوم نیست و برای عیسی برخاسته از مرگ (بعد چهارم) نیز به کار گرفته شدهاست. همچنین در متونی که به فارسی میانه هستند، برخی مواقع مسیح و آریامن (از ایزدان زرتشتی) در یک معنی استفاده کردهاند
در مسیحیت گنوسی (که امروزه تقریباً منقرض شدهاست)[۴۱۰] عقیده بر این است عیسی از ملک الهی فرستاده شد و دانش نهانی (گنوسیس) لازم برای رستگاری را با خود آورد. بیشتر گنوسیها معتقد بودند که عیسی انسانی است که هنگام تعمید، خود روح «مسیح» به او وارد شد. این روح هنگام مصلوبشدن بدن عیسی را ترک کرد، اما زمانی که از مرگ برخاست دوباره به او پیوست. علیرغم این، برخی از گنوسیها معتقد بودند که عیسی تن جسمانی نداشت و تنها به نظر میرسید که دارد.[۴۱۱]
در دین دروز، عیسی یکی از پیامبران مهم خدا محسوب میشود.[۳۴۳][۳۴۴] برخی از هندوها عیسی را یک اوتار یا مرتاض به حساب میآورند.[۴۱۲] پاراماهانزا یوگاناندا، یک گوروی هندی، اعتقاد داشت که روح الیسع در عیسی حلول کردهاست.[۴۱۳] چندی از بودیستها، از جمله چهاردهمین دالایی لاما، عیسی را به یک بوداسف که زندگی خود را وقف رفاه مردم کرد، برمیشمارند.[۴۱۴] نظرات دربارهٔ عیسی در معنویت عصر نو متفاوت است.[۴۱۵] در حکمت الهی که بسیاری از تعالیم عصر نو از آن ریشه گرفتهاست،[۴۱۶] عیسی با عنوان «استاد عیسی» خطاب میشود و عقیده بر آن است که او یک مصلح معنوی بود و بعد از حلول در بدنهای متعدد، سرانجام در تن عیسی حلول کرد.[۴۱۷] بنا به کتاب اورانتیا، عیسی یکی از ۷۰۰٬۰۰۰ فرزند آسمانی خدا بود.[۴۱۸]
ساینتولوژیستها عیسی را (به همراه سایر شخصیتهای مذهبی مانند زرتشت، محمد و بودا) به عنوان بخشی از «میراث دینی» خود برمیشمارند.[۴۱۵][۴۱۹] خداناباوران الوهیت عیسی را رد میکنند، اما دیدگاههای مختلفی در مورد او دارند – از زیر سؤال بردن سلامت روانی او[۴۲۰][۴۲۱] و انتقاد از تعالیمش گرفته تا تأکید بر «برتری اخلاقی» او.[۴۲۲]
قدیمیترین نقاشیهای موجود از عیسی مربوط به گوردخمههای رم در اواخر سدهٔ دوم یا اوایل سدهٔ سوم میلادی هستند.[۴۲۳] همچنین برخی از بازنماییهای تصویری عیسی که در کلیسای دورا اروپوس کشف شدهاند حداقل به قبل از سال ۲۵۶ میلادی مربوط میشوند.[۴۲۴] از آن پس نیز طی دو هزارهٔ اخیر هنرمندان مختلف با توجه به شرایط فرهنگی، سیاسی و دینی مکان و زمان زندگی خود، عیسی را به شیوههای مختلف به تصویر کشیدهاند.[۳۱۳][۳۱۴][۳۲۹]
به تصویر کشیدن عیسی در سالهای اولیه مسیحیت موضوعی شدیداً بحثبرانگیز بهشمار میآمد.[۴۲۵] از سدهٔ پنجم میلادی به بعد، تمثالهای دوبُعدی عیسی در مسیحیت شرقی محبوب شدند[۴۲۶] اما ممنوعیت آن توسط امپراتوری بیزانس مانع از پیشرفت این نوع هنر شد، هر چند این ممنوعیت را در سدهٔ ۹ برداشتند.[۳۱۳] با اصلاحات پروتستانی صدای مخالفتها با به تصویر کشیدن عیسی دوباره بلند شد اما به نتیجهای چون ممنوعیت گسترده آن نرسید. از سدهٔ ۱۶ میلادی رفتهرفته از مخالفت پروتستانها نیز کاسته شد. آنها امروزه از نقاشیهای عیسی در ابعاد بزرگ اجتناب میکنند اما تنها تعداد کمی از آنها با به تصویر کشیدن او در ابعادی چون صفحات یک کتاب مخالفند.[۴۲۷][۴۲۸] استفاده از تصاویر عیسی مورد حمایت رهبران فرقههایی چون مانند آنگلیکان و کاتولیسیسم است[۴۲۹][۴۳۰][۴۳۱] و یکی از عناصر اصلی سنت ارتدکس نیز بهشمار میرود.[۴۳۲][۴۳۳]
نمایش تجلی عیسی یکی از مضامین اصلی در هنر مسیحیان شرقی بهشمار میرفت و هر راهب ارتدوکس شرقی که تعلیم دیده بود تا تمثال عیسی را نقاشی کند، باید مهارت خود را با به تصویر کشیدن این صحنه ثابت میکرد.[۴۳۴] تمثالهای عیسی شدیداً مورد احترام هستند و مؤمنان با اعمالی چون بوسهزدن یا سجده به سوی آن، علاقهٔ خود به عیسی را نشان میدهند. تمثالهای عیسی همچنین راهی برای توسل به رحمت الهی نیز بهشمار میروند.[۴۲۶] در دورهٔ رنسانس هنرمندانی چون جوتو ظهور کردند که تمرکز اصلیشان بر به تصویر کشیدن عیسی بود.[۳۱۳]
تا قبل از اصلاحات پروتستانی، تندیسهای تصلیب (یک صلیب و مجسمهٔ عیسی مصلوبشده بر روی آن) در مسیحیت غربی رایج بودند اما بعد آن مناقشههایی ایجاد شد. از سدهٔ ۱۳ بدین سو تقریباً در همهٔ کلیساهای کاتولیک رومی از تندیسهای تصلیب برای تزئین محراب استفاده میشود.[۴۳۵]
نمایش عیسی به عنوان یک نوزاد در آخور امری رایج در مغاره است.[۴۳۶] معمولاً مریم، یوسف نجار، حیوانات، چوپانها، فرشتهها و سه مغ نیز در کنار او دیده میشوند.[۴۳۶] فرانسیس آسیزی معمولاً به عنوان کسی که مغاره را رواج داد، بهشمار میرود اما احتمالاً او مبدع آن نبودهاست.[۴۳۶] مغاره در سدهٔ ۱۷ و ۱۸ در جنوب اروپا به اوج محبوبیت خود رسید.[۴۳۶]
ویرانی کامل اورشلیم در سال ۷۰ میلادی بعد از محاصرهٔ شهر توسط رومیان، باعث شده بقای آثار باستانی مربوط به یهودیه در قرن اول را بسیار غیرمحتمل کرده و از تاریخ اورشلیم در اواخر سدهٔ اول و سدهٔ دوم تقریباً هیچ نمانده.[۴۳۷][۴۳۸] بهعقیدهٔ مارگارت ام. میچل، اگرچه اوسبیوس قیصری گزارش داده که مسیحیان اورشلیم را قبل از سقوط شهر به مقصد پلا ترک کردند اما باید پذیرفت که هیچ اثر دست اولی از کلیسای اولیه اورشلیم تا به امروز باقی نماندهاست.[۴۳۹] جو نیکل مینویسد «همانطور که کاوشهای متعدد نشان دادهاست، حتی یک شیء که بتوان آن را واقعاً به عیسی نسبت داد، وجود ندارد.»[۴۴۰]
علیرغم این، در طول تاریخ مسیحیت آثار مختلفی به عیسی منسوب شدهاست، هر چند تردیدهایی در مورد آنها وجود داشتهاست. دسیدریوس اراسموس، الهیدان کاتولیکِ سدهٔ شانزدهم، با کنایه به ازدیاد اشیاء منسوب به عیسی و بناهایی که ادعا شده از چوب صلیبی که برای مصلوبکردن او استفاده شد ساخته شدهاند، اشاره کردهاست.[۴۴۱] نیز بیش از ۳۰ میخ امروزه در اروپا وجود دارد که مسیحیان مقدس میدانندشان زیرا اعتقاد دارند که از آنها برای تصلیب عیسی استفاده شدهاست؛ حال آنکه پژوهشگران معتقدند عیسی تنها با ۳ یا ۴ میخ مصلوب شد.[۴۴۲] برخی از این اشیاء زائرانی هم دارند. از بقایای ادعاشدهٔ تاج خار که زوار معدودی دارد گرفته، تا کفن تورین که زائران میلیونی، از جمله دو پاپ (ژان پل دوم و بندیکت شانزدهم) دارند.[۴۴۳][۴۴۴][۴۴۵]
در اسلام، عیسی بن مریم یکی از پیامبران اولوالعزم[۳۷۳][۳۷۴][۳۷۵] خدا (الله) در نظر گرفته میشود که انجیل بر او نازل شد و برای اثبات نبوتش به اذن خدا معجزاتی (نظیر زنده کردن مردگان، مداوای بیماران لاعلاج و جان دادن به پرندهٔ گِلی) را به نمایش میگذاشت.[۳۷۶][۳۷۷][۳۷۸][۳۷۹]اسلام میگوید به عیسی امکان معجزه داده شد تا بتواند نزد یهودیان توحید را تبلیغ کند.[۳۸۰] بهگفتهٔ قرآن، عیسی آمدن محمد را پیشگویی کردهاست: «و یاد آر، عیسی بن مریم که گفت: ای بنیاسرائیل! من فرستادهٔ خدا به سوی شما هستم و شریعتی که پیش از من وجود داشته را تأیید میکنم و مژدهٔ آمدن رسولی بعد از من که نامش احمد خواهد بود را میدهم.» اعراب مسلمان صدر اسلام از این آیه استفاده میکردند تا مشروعیت جایگاه دین جدید خود در نظم دینی موجود را نشان دهند.[۳۸۱]
باور به پیامبری عیسی یکی از ضروریات مسلمانی است.[۳۸۲] قرآن ۲۵ مرتبه از او یاد کردهاست — که از ارجاعات به نام محمد، پیامبر اسلام، بیشتر است[۳۸۳][۳۸۴] — و تأکید دارد او یک انسان فانی بود که مانند دیگر انبیا به صورت الهی انتخاب شد تا پیام خدا را برساند.[۳۸۵] مسلمانان عیسی را هم مانند دیگر پیامبران یک مسلمان[۳۸۶][۳۸۷] و سلف محمد میدانند که وعدهٔ آمدن او را داد.[۳۸۵]
قرآن تولد عیسی از مریم باکره را رد نمیکند، اما تجسم خدا یا فرزند خدا بودن او را قبول ندارد. در متون اسلامی تأکید زیادی بر توحید شدهاست و شریک قائل شدن برای خدا به هر نحو را بتپرستی میدانند.[۳۸۸] در قرآن گفته شده روحالقدس به مریم خبر داد که حامله خواهد شد اما باکره خواهد ماند. قرآن تولد عیسی را یکی از آیات خدا محسوب میکند[۳۸۹][۳۹۰] و میگوید خدا روحش را در مریم دمید؛[۳۸۹][۳۹۰] عیسی به همین جهت روحالله خوانده میشود اما این در اسلام به معنای آنکه او پیش از تولد وجود داشته، نیست.[۳۸۹][۳۹۱]
مسلمانان بر آن هستند که اناجیلِ عهد جدید فقط تا حدودی معتبرند و باور دارند تعالیم اصلی عیسی تحریف شدهاند و محمد بعدها آمد تا آنها را احیا کند.[۳۹۲] در قرآن، عیسی همچنین عنوان مسیح دارد؛ ولی از دیدگاه اسلامی این به معنی خداگونه بودن او نیست. اسلام مصلوب شدن و سپس برخاستن او از مرگ را انکار و بر این نظر است که او جسماً به آسمان عروج کردهاست.[۳۹۳][۳۹۴] قرآن میگوید عیسی کشته نشد، بلکه چنان به کافران نمایانده گردید و به صورت جسمانی به بهشت برده شد.[۳۹۵][۳۹۶][۳۹۷] اغلب تفاسیر قدیمی شیعهٔ امامی و سنی میگویند یکی (معمولا یکی از حواریون) شبیه عیسی شد و به همین جهت او را به جای عیسی مصلوب کردند.[۳۹۸] با این وجود، برخی مسلمانان که به غالیان شهرت دارند، صحت تاریخی تصلیب عیسی را قبول داشتند، هرچند معتقد بودند تنها جسم زمینی او روی صلیب مرد و ماهیت خدایی او (روحش) زنده ماند و به بهشت رفت و در نتیجه، مرگش ظاهری بود.[۳۹۹] به هر روی، مسلمانان ورود او به بهشت و نه مصلوب شدنش را اتفاق مهم زندگیاش میدانند.[۴۰۰] بسیاری از آنان بر این باور هستند که عیسی در آخرالزمان به دنیا بازخواهد گذشت و دجال را خواهد کشت.[۴۰۱] مسلمانان پیرو احمدیه باور دارند عیسی از مصلوب شدن جان سالم به در برد و خود را به کشمیر رساند و تا ۱۲۰سالگی آنجا زندگی کرد

یکی از پایههای یهودیت یگانگی و یکتایی مطلق خداست و پرستش یک شخص بتپرستی به حساب میآید.[۳۶۱] نتیجتاً، یهودیان الوهیت،[۳۰۱] واسطهٔ خدا بودن یا بخشی از تثلیث بودن عیسی یا هر مسیح یهودی دیگری را رد میکنند.[۳۶۲]
بنا به یهودیت عیسی، مسیح نبود؛ آنها میگویند که او هیچکدام از پیشگوییهای مسیح در تنخ را برآورده نکرده و خصوصیات شخصی مسیح را هم نداشتهاست.[۳۶۳] یهودیان استدلال میکنند که وعدهٔ ساخت معبد سوم را به سرانجام نرساند، یهودیان را در اسرائیل گرد هم نیاورد، صلح را در جهان برقرار نکرد و همهٔ جهان را تحت خدای اسرائیل متحد نکرد.[۳۶۴] همچنین بنا به سنت یهودی، پس از ملاکی در قرن پنجم ق.م. دیگر هیچ پیامبری ظهور نکردهاست.[۳۶۵][۳۶۶]
نقد عیسی توسط یهودیان تاریخ دیرینهای دارد. تلمود[۳۶۷] مشمول بر داستانهایی است که حتی در قرون وسطی هم آنها را منابعی افتراآمیز علیه عیسی به حساب میآوردند.[۳۶۸] در یکی از داستانها شخصی به نام یشو حانوزری (عیسی ناصری)، یک مرتد شهوتران، توسط دادگاه عالی یهودی به دلیل جادوگری و ترویج بتپرستی اعدام میشود.[۳۶۹] اکثر پژوهشگران معاصر بر آنند که این نوشتهها حاوی اطلاعات تاریخی دربارهٔ عیسی نیستند.[۳۷۰] در تورات میشنایی که توسط موسی بن میمون در اواخر قرن ۱۲ نوشته شدهاست، ذکر گردیده که عیسی سبب لغزش جهانیان است و به خدایی غیر از پروردگار خدمت میکند.[۳۷۱] در ادبیات قرون وسطای عبری، حکایتی وجود دارد به نام تولدوت یشو که در آن عیسی پسر یوسف پسر پاندرا به عنوان شخصی دغلکار توصیف شدهاست

