بنا به عهد جدید، از مرگ برخاستن عیسی شالودهٔ مسیحیت را تشکیل میدهد.[۳۵۰] مسیحیان باور دارند که با مرگ فداکارانهٔ او و رستاخیزش، انسانها میتوانند از گناه نخستین آمرزیده شوند و نتیجتاً به رستگاری و وعدهٔ زندگی ابدی برسند.[۳۵۱] با الهام از گفتههای یحیی در فردای تعمید عیسی، آنها عیسی را «برّهٔ خدا» مینامند که مصلوب شد تا نقش خود به عنوان خادم خدا به سرانجام برساند.[۳۵۲][۳۵۳] نتیجتاً، عیسی را آدمِ جدید و آخر به حساب میآورند؛ با این تفاوت که او، برخلاف آدم، از دستور خدا سرپیچی نکرد.[۳۵۴] مسیحیان عیسی را یک الگو میدانند که به مؤمنان توصیه میشود، از وی پیروی کنند.[۸۵]
بیشتر مسیحیان عقیده دارند عیسی هم یک انسان بود و نیز پسر خدا.[۸۶] با وجود اینکه بحثهایی در میان الهیدانان در ربط با طبعیت ذات او وجود دارد، مسیحیان تثلیثی در کل بر آنند که عیسی کلمه، تجسم و پسر خداست؛ پس هم کاملاً الهی است و هم کاملاً انسانی. البته تثلیث در میان همهٔ مسیحیان پذیرفته نشدهاست.[۳۵۵][۳۵۶] پس از اصلاحات پروتستانی، مسیحیانی چون میکاییل سروتوس باورهای باستانی که برای عیسی دو ذات قائل بودند را زیر سؤال بردند.[۲] کلیسای عیسی مسیح قدیسان آخرالزمان،[۳۵۷] یونیتارینیسم و شاهدان یهوه از جمله مذاهب مسیحی هستند که تثلیث را باور ندارند.[۳۵۸]
علاوه بر شخص عیسی که در میان مسیحیان محترم است، نام او نیز جایگاه والایی در میان مسیحیان از روزهای اولیه مسیحیت داشته و دارد.[۳۵۹][۳۶۰]
![]()

![]()
غیر از پیروان و مریدان عیسی، سایر یهودیان معاصر وی ادعای او مبنی بر مسیح بودن را رد کردند، نظری که اکثریت یهودیان امروز نیز بر آن تأکید دارند. الهیدانان، شوراهای سراسری، اصلاحگران و دیگر مسیحیان در طول قرون مطالب زیادی در ربط با عیسی نوشتهاند. تعاریف مختلف از عیسی منجر به ظهور مذاهب مسیحی و جدایشهای مختلف شدهاست. مانویان، گنوسها، مسلمانان، دروزها، بهائیان و ادیان دیگری برای عیسی در دین خودشان جایگاه ویژهای قائل شدهاند.[۳۴۳][۳۴۴]
عیسی شخصیت مرکزی مسیحیت است.[۸۵] در میان مسیحیان نظرات دربارهٔ عیسی متفاوت است اما عقایدی وجود دارند که در بین مذاهب مختلف مشترکند.[۳۴۵][۳۴۶][۳۴۷] منابع مختلف، از جمله اناجیل متعارف و رسائل عهد جدید نظیر نوشتههای یوحنایی و آثار پولس، در شکلگیری دیدگاههای مسیحی دربارهٔ عیسی تأثیرگذار بودهاند. آن نوشتهها حاوی نظرات کلیدی مسیحیان دربارهٔ عیسی هستند، شامل الوهیت عیسی، زندگی انسانی و زمینی او و اینکه وی مسیح و پسر خدا بودهاست.[۳۴۸] اگرچه در بسیاری از موارد اعتقادات مشترکی دارند، مذاهب مسیحی بر روی همه موارد متفقالقول نیستند. نتیجتاً اختلافات بزرگ و کوچک در ربط با آموزهها و باورها در مسیحیت در طول سدهها وجود داشتهاست.[۳۴۹]

نظریهٔ افسانهبودن عیسی نظریهاست که بر مبنای آن عیسای ناصری هرگز وجود نداشتهاست؛ یا اینکه در صورت موجودیت تاریخی، عملاً هیچ ارتباطی میان او و تأسیس مسیحیت و روایات انجیلها وجود ندارد.[۳۳۳] داستان تولد عیسی، در کنار دیگر اتفاقات کلیدی، چنان با عناصر افسانهای در هم آمیختهاند که برخی پژوهشگران را قانع کردهاست که خود عیسی نیز شخصیتی افسانهای بودهاست.[۳۳۴] برونو باور (۱۸۰۹–۱۸۸۲) معتقد بود که اولین انجیل یک اثر ادبی بود که تاریخ را نه توصیف، که «تولید» کردهاست.[۳۳۵] بهگفتهٔ آلبرت کالتهوف (۱۸۵۰–۱۹۰۶) یک جنبش اجتماعی زمانی که با انتظارات آخرالزمانی یهودیان مواجه شدهاست، عیسی را خلق کردهاست.[۳۳۵] آرتور دریوس (۱۸۶۵–۱۹۳۵) معتقد بود که عیسی افسانهای بودهاست که قبل از مسیحیت هم وجود داشتهاست.[۳۳۵] علیرغم استدلالهایی که پژوهشگران طرفدار این نظریات ارائه کردهاند، یک توافق قوی بین پژوهشگران کتاب مقدس وجود دارد که شخصیت تاریخی عیسی در همان بازهٔ زمانی و مکانی زندگی کردهاست.[۳۳۶][۳۳۷][۳۳۸][۳۳۹][۳۴۰][۳۴۱][۳۴۲]

عیسی در جلیل رشد کرد و بخش اعظم تبلیغش در آنجا انجام شد.[۳۱۵] در سدهٔ یکم میلادی در جلیل و یهودیه زبانهای آرامی یهودی فلسطینی، عبری و یونانی رایج بودند که آرامی زبان غالب منطقه بود.[۳۱۶][۳۱۷] توافق جامعی وجود دارد که عیسی بیشتر آموزههایش را در آرامی[۳۱۸] به لهجهٔ جلیلی عرضه کرد.[۳۱۹][۳۲۰] او احتمالاً تا حدودی با یونانی هم آشنایی داشت ولی آشناییاش با لاتین کمتر محتمل است.[۳۲۱]
پژوهشگران امروز اتفاق نظر دارند که عیسی یک یهودی اهل فلسطین قرن اول میلادی بود.[۳۲۲][۳۲۳] عهد جدید یونانی او را Ἰουδαῖος (یودایوس) خواندهاست که میتواند بر دین یهودیت، قومیت یهودی یا هر دو دلالت داشته باشد.[۳۲۴][۳۲۵][۳۲۶] بنا به امی جیل لوین، پاسخ دادن به سؤال دربارهٔ قومیت عیسی بهشدت سخت است و پژوهشگران فقط قبول دارند «عیسی یک یهودی بود»، بدون اینکه توضیح دهند منظور از «یهودی» دقیقاً چیست.[۳۲۷]
عهد جدید هیچ توضیحی دربارهٔ ظاهر عیسی تا قبل از مرگ او ارائه نمیکند. در کل، عهد جدید دربارهٔ ظاهر افرادی که آنها را ذکر میکند، بیتفاوت است.[۳۲۸][۳۲۹][۳۳۰] عیسی احتمالاً چهرهای مشابه دیگر یهودیان زمان خودش داشت و بنا به گفته پژوهشگران به دلیل سبک زندگی زهدانه و بیخانمانهاش، محتمل است که بدن ورزیدهای دارا بوده باشد.[۳۳۱] ژوان تیلور منابع مرتبط و غیرمرتبط با کتاب مقدس را جمعآوری کردهاست و به نتیجه رسیده که عیسی در واقعیت از نظر ظاهری با آنچه که هنر غربی از او مینماید تفاوت داشتهاست.[۳۳۲]
تحقیقات پژوهشگران معاصر در مورد شخصیت تاریخی عیسی، تا حدودی به دلیل تنوع سنتهای مطالعات دانشگاهی،[۳۰۶] باعث نشده یک نمای تاریخی واحد از این شخصیت به دست آید. با توجه به کمبود منابع تاریخی، بهطور کلی برای پژوهشگران دشوار است که نمایی از عیسی که از نظر تاریخی شامل چیزی بیش از عناصر کلی زندگی او باشد، ارائه کنند.[۷۲][۷۳] آنگونه که این تحقیقات عیسی را مینمایانند، اغلب با یکدیگر و نیز با انجیلها متفاوت است.[۳۰۷][۳۰۸]
بنا به گفتهٔ سندرز، عیسی در نظر پژوهشگران مؤسس «جنبشی جهت نو شدن در چارچوب یهودیت» بهشمار میآید. یکی از معیارهایی که برای تشخیص جزئیات تاریخی در «جستجوی سوم» برای یافتن عیسی، به کار رفتهاست معیار «قابل قبول بودن» روایات است، بدین معنا که با زمینهٔ یهودی عیسی و تأثیر او بر مسیحیت همخوانی داشته باشد. یک اختلاف در تحقیقات معاصر در ربط با عیسی این است که آیا او واعظی آخرالزمانی بودهاست یا خیر. توافق مورد قبول اکثر پژوهشگران این است که او مانند یحیی و پولس واعظی بود که آمدن آخرالزمان را وعده میداد، اما برخی از پژوهشگران اهل آمریکای شمالی، مانند بورتون ماک و جان دومینیک کروسان، معتقدند که عیسی بیشتر به حکیمی کلبی میمانست.[۳۰۹] علاوه بر نمایاندن عیسی چون واعظی آخرالزمانی، معالجی کاریزماتیک یا فیلسوفی کلبی، برخی از پژوهشگران او را مسیح واقعی یا پیامبر برابریطلب خواهانِ تغییر اجتماعی بهشمار میآورند.[۳۱۰][۳۱۱] رویهمرفته، تصاویر تاریخی مختلفی که از عیسی رسم میشود، در بیشتر موارد با یکدیگر همپوشانی دارند و پژوهشگرانی که با یک جنبه مخالفند، ممکن است با یک جنبهٔ دیگر موافق باشند.[۳۱۲]
از سدهٔ ۱۸ میلادی تا امروز، برخی پژوهشگران گهگاه عیسی را «مسیح سیاسی ملی» توصیف کردهاند، اما مدارک برای پشتیبانی از چنین دیدگاهی محدود است. همچنین انجیلهای همنوا حاوی مطالب کافی برای اثبات این مدعا که عیسی یک زیلوت — جنبشی برای شورش یهودیان بر امپراتوری روم — بود، نیستند
