


عصر تمام تاریخ بود
ظهر شعر انگیز غروب تاریخی
میان شب شعر برای شاعری خسته
یا میان روز شعری دل خسته
کلمات شاعری شدن که میبافت بر دل خود کوک زندگی
سرفصل وصله از بهار زندگی
متساوی از دو قطب بر زمین
و تساوی از نیمکره از شعر بر زمین
پر از گشودن شعر تا سطر اول کلمه از بند جمله
خطوط منحنی از شعر میشد زندگی
یا ریلی از اشعاری در خود بر زندگی
حسام الدین شفیعیان

/کوچه دلتنگی زمین/
پنجره نورفشان خورشید میخندید
باران نغمه شدو خوش بارید
غزل از سرو شدو آسمان دلتنگ بود
شعر گم گشتو شاعر همی گم میگشت
در پی کوچه ی تردید کمی باران بود
ماه از پس پرده چرا نالان بود
غم برایش کمی لالایی
شعر برایش کمی حرف میشد
قصه سرفصل غرلهای دل او میشد
حسام الدین شفیعیان

/فصل رفتن ها/
اسطوره ی تاریخ کهن
شوالیه ی درد های زمین
قصه ی ماقبل از عدم بر ختم
جایی در قصیده ی تبلور پنهان از زندگی
پازلی از چند اپیزودیه غمبار از فصل زمستان تا پائیز
تک نواز سمفونی مرگ قطعه ای از متینگ تنهایی
بار شکستن ماضی های بعید هر چه قبل بود حال بعید
تکرار فاعلاتن فاعلاتن های فالش
مغز تمامیه مداد هایت برایت غم مینوازد
نت هایت را کمی آرام بر ساز زمین قطعه کن
اینجا فصل رفتن هاست
حسام الدین شفیعیان