-
حسام الدین شفیعیان-کاریکلماتور
چهارشنبه 6 مهر 1401 16:16
1-برج کج به منزل نمیرسه. 2-پل چوبی اگر آهن رو تحمل کنه شکستنی ساخته نشده. 3-سربالایی با تمام قدرتش انسان رو عضلاتی بار میاره. 4-رفیق نیمه راه تو تمام راه نیمه راه رو میبینه رفیق تمام راه تو تمام راه سختی رو با تمام راه میبینه. 5-مسواکی که سخت بشه جای مرحم زخم میشه. 1-جهان یک نوزاد گریه هست اما جهان یک پیرمرد اگر با...
-
متینگ عصرانه
چهارشنبه 6 مهر 1401 16:14
شاپورو پرویزو ناصرو جمشید در متینگ عصرانه خود جمع بودند که شاپور گفت راستی الان ناصر الدین شاه میخواد چکار کنه وضعیت کشور ناجوره که پرویز گفت نگران نباش من میدونم الان کشور دست ناپلئونه و دستی کشید به سبیل سفید خودشو گفت من میدونم ناپلئون بلده که چجوری کار کنه شما اصلان نگران نباشید.ناصر گفت اصلان اینجوری که من میبینم...
-
کامبیز و غول چراغ جادو
چهارشنبه 6 مهر 1401 16:14
کامبیز که الک الک همینجور راه میرفت یک شی ناشناس رو پیدا کرد اول لگد زد بهش پاش که داغون شد فهمید اون یک شی بدشانسه که به پای اون خورده چون این اول ماجرا بود.کامبیز اونو برداشت یک نفر از درونش سوت زد. گفت تو کیستی که سوت میزنی گفت من غولم منتها نوع ورژنم جدیدتره سوتیم گفت سه سوت بیا بیرون ببینم تو چطوری هم غولی هم سوت...
-
متد نصف سبیلا شیرین جون
چهارشنبه 6 مهر 1401 16:13
وای مامی اومد!!! کی همونی که منتظرش نشستیم؟؟؟ چه کسی یعنی؟؟؟ همونی که پنچه طلاست نصف پنچش تو دماغشه نصف سبیلا شیرین جون نصف سبیلا ترشی جون وای چه ابهتی داره دختر وقتی راه میره انگار داره حرف میزنه چی میگه یعنی تو چشماش کلی حرفه سلام سلوم وای مامی خارجیه واقعن ما نوبت داریم کی بهتون نوبت داده اکی اینجا ابرو برداریم...
-
بیژن میخواد بره انگلیسی یاد بگیره
چهارشنبه 6 مهر 1401 16:12
بیژن که خیلی فیلم میدید معنیشو نمیفهمید زد زیر پاکت تخمه گفت من میخوام برم تافل بگیرم باباش گفت ماینیمیز بیژن گفت چقدر ریز که فهمید باید بره ثبت نام ترم اول فردا شدو بیژن رفت دم یک موسسه زد داخل رفت داخل اتاق مربی هم نه مدیر گفت مدیر اینجا تویی گفت اوامرتون گفت منم بیژن اونی که میخواد تافل بگیره مدیر یه نگاه به بیژن...
-
کامران و کوکب
چهارشنبه 6 مهر 1401 16:12
کامران و وکوکب که تازه ازدواج کرده بودن برای روز دوم زندگیشون گفتن بریم آبمیوه کوکب گفت من یکجا تمیز سراغ دارم خیلی توپ عالی توپ چهل تیکه اصلان دارای برند جهانی از محله بالا و پایین در کیفیت با دوماه دو روز بیست دقیقه سابقه در خدمت مشتریان هست من خودم چهار سال پیش رفتم عالی بوده کامران هنگ کرد گفت دوماه هست با اندکی...
-
/چنگیز با مامانش میرن خواستگاری/
چهارشنبه 6 مهر 1401 16:11
چنگیز که خیلی فیلم رمانتیک دیده بود زد وسط کاسه کوزه ریخت بهم گفت ننه پاشو بریم خواستگاری. ننه گفت خواستگاری کی!گفت دلنگیز دختر پرویز . ننه برداشت برنداشت گفت اون واسه تو خیلی لقمه بزرگیه. گفت ننه فقط 45 سالشه. ننه گفت سنش نه وزنش 120 کیلویه تو 45 کیلو و دویست گرمی. که چنگیز گفت مهم وزن نیست مهم دله. گفت ننه دلت پیشش...
-
کامبیز میخواد فیلم بسازه
چهارشنبه 6 مهر 1401 16:11
کامبیز که فیلم هیچکاک دیده بود ,گفت منم باید هیچکاک بسازم.زد تلفنو به برق سوخت.بعد پاشد رفت خونه پرویز گفت میخوام فیلم بسازم دوبل هیچکاک بشه.پرویز گفت دیشب باباتو دیدم کامبیز که گفت نه میخوام بره اسکار بعد بره تیم ملی. گفت موضوع فیلمت چیه؟ گفت یه نفر میاد تو کافه بعد میره بیرون گفت جلل القدرت این چیه گفت معناگراست گفت...
-
کتی دلش گرفته
چهارشنبه 6 مهر 1401 16:10
خانم گربمون چند وقته خیلی دمقه چکار کنیم ای واییییییییییییییییییییییییی کتی من چیش شده فکر کنم حساسیت فصلی گرفته نه افسرده شده باید ببریمش دامپزشک ببینش فردا هم باید ببرمش مهد سسی جون گفته فردا تمرین کی از همه ناخنش قویتره دارن تو روحیش کلی تاثیر داره دوستاش بتی متی چتی رتی هم میان از اونورم میبرمش پیش تست هوش ببینم...
-
قصه عشقی که میگن عشق کاترینه میگی نه بخون...
چهارشنبه 6 مهر 1401 16:10
کاترین که فیلم رمئو و ژولیت دیده بود گفت من عاشق شدم پدرش سرشو از یک کتاب 3000 صفحه ای بیرون آوردو گفت: عاشق کی شدی دخترم کاترین نگاهشو دور نیمکره شرقی و نه غربی زد گفت عاشق هاکل برفین پدرش تحسینش کردو گفت معلومه دنبال اندیشه ای که این عشق رو سر مشق قرار دادی گفت نه الان هاکل هم بیاد کلاتو بنداز بالا بابا گفت هاکل مگه...
-
جشن تولد 206
چهارشنبه 6 مهر 1401 16:09
مامی مامی چیههههههههههه امروز تولد مامانبزرگه راست میگی ها تولد ش امروزه شمع حالا چجوری بگیریم پیدا نمیشه چرا دیگه دو تا یک میشه دویست یک دو میشه دویست و دو یک چهار میشه دویست و شیش 206 خب یک بیست بگیریم.اینجوری ذوق زده میشه فکر میکنه بیست سالشه نه برا قلبش بده چرا قلبش با باطری کار میکنه یادت رفته تازه باطریشم داره...
-
قلی و بیژن
چهارشنبه 6 مهر 1401 16:09
قلی که دید بیژن سیستم برای ماشینش انداخته رفت دم سیستم فروشی گفت سیستم میخوام گفتند چه سیستمی گفت جوری که هر کی میشینه دیگه پیاده نشه. گفتند اد تو سیستم نمیخوای تو موج افکن میخوای گفت همین.کل ماشین بلند گو وصل کردند حتی تا اگزوز که صدا در میومد خواننده که میخوند ابتدا مغز راننده بعد مغز سرنشین و بعد حتی اگزوز هم صدای...
-
/پشت کمپوت کنکور/
چهارشنبه 6 مهر 1401 16:08
/پشت کمپوت کنکور/ فرنگیس که خیلی دلنگیز میخواست فردا بره کنکور تو اتاق دست به هدفون داشت دقیقان کجایی رو گوش میداد که بابا پاتک زد تو اتاق . فرنگیس کتاب رو مثل فرفره انداخت بالا هدفون زیر تخت. بابا گفت داری انگلیسی بلغور میکنی تا فردا تمرین پیوسته کنکورو فتح کنی. گفت العجبا دقیقان همین بابا منتها یدستم فیزیک...
-
محله زامبی ها
چهارشنبه 6 مهر 1401 16:08
قلی که با صدای بیست تا خروس از خواب بلند شد رفت تو آشپزخونه و چایی سرد با پنیر سبز خورد و رفت کفش فوتبالیاشو پوشید و زد تو خیابون که با دیدن بیژن سرجاش دهانش کج و باز و نیمرخ شد.بیژن چرا این شکلی شدی اه کامبیز جشن فالوده بودم نمیبینی موهامو شاخی زدم فقط دوتا تار مو بافتم دو لاخشو بهم چسبونده شدم شاخ زامبی های محل تازه...
-
خونه مادربزرگه
چهارشنبه 6 مهر 1401 16:08
خونه مادربزرگه خونه مادربزرگه دیگه کرسی نداره خونه مادربزرگه پنت هاوس عالی داره کنار خونه اون کافی شاپ برقراره تو خونشون مودم وایرلس داره تو چت نگو بلایه عکس دندون مصنوعی داره خونه مادربزرگه حجم بالایی داره گیگاشو نگاه کنی دانلود آزاد داره عیدا میره آنتالیا مهمونی خز شده چی سفر دور دنیا داره آجیل نگو قهوه جوش داره دبل...
-
روز تعطیل چنگیز و خانمش میخوان برن تفریح...
چهارشنبه 6 مهر 1401 16:07
چنگیز که تو خونه حوصلش ترکیده بود.ورداشت گفت جمعه هستو امواتم مرخصی بریم قبرستون. خانمش گفت وای چه رمانتیک بریم منم غذا پلو زرشک با یک بال مرغ درست کردم چنگیز سه بچه یه زن یه موتور یه قابلمه رو به سمت قبرستون خانمش پرتقال پوست میکند میداد دهنش همینجور بادم میزد آب پرتقال تحویل پشت سری میدادو خلاصه بعد 4 ساعت رسیدن...
-
مسابقه کشک استعداد
چهارشنبه 6 مهر 1401 16:07
توی محله کامران و بیژن اینا مسابقه برگزار کرده بودند و اسپانسر هم قصابی محل به برگزیده این مسابقه دم شتر طلایی پشت کارد نزده اصل شترهای این محل و آن محل رو اهدا میکند به بهترین استعداد محله قلی مرزن آباد شمالی دوم همه استعداد های محل جمع شدند و بیژن با شلواری از خانه با راه راه گل های بنفشه آمد جلو و گفت من آخر این...
-
/پنلوپه و جهانگردی/
چهارشنبه 6 مهر 1401 16:06
/پنلوپه و جهانگردی/ پنلو په که میخواست جهانگردی کنه قصد کرد بره پیاده جهانو بگرده نقشه ای که برداشت مناطق رو اشتباه زده بود جای قسطنطنیه و برکینافاسو از جزیره آدمخوارا در اومد یکی با استقبال زیاد و خوشحالی اومد سمتش لبخند زد گفت عجب آدم های خوبین ببین چه استقبالی کردن و گفتن تو اهل کجی هستی گفت من از کشور اونجا اومدم...
-
/عشق سالهای کلم/
چهارشنبه 6 مهر 1401 16:06
/عشق سالهای کلم/ کلم قربون که اسمشو تغییر داده بود به جک تراولتا کنجی تصمیم گرفت بره به تولید ساخت کشتی غرق نشو چرا آخه غرق میشی که خط تولید پلاستیکی اونو با موفقیت تمام از خراب شدن 95 درصد محصولات به 5 درصد اون به اتمام رسوند و تصمیم گرفت بره خواستگاری کوکب که اونم اسمشو تغییر داده بودو گذاشته بود گل میخک رفت در...
-
/مرد قوی وارد جنگل میشود.../
چهارشنبه 6 مهر 1401 16:05
/طنزنویسی/ /مرد قوی وارد جنگل میشود.../ روزی مردی قوی و سرسخت وارد جنگلی شد که در آن جنگل همه آدمخوار بودند.آدمخوارها با دیدن مرد قوی خوشحال شدند و گفتند امروز آبگوشت قلم مرد قوی میخوریم.مرد قوی که شنید رفت وسط آدمخوارها گفت .مرا میخواهید بخورید. گفتند نه چرا به دلت بد راه میدی. ما نمیخوام تو رو بخوریم که ما میخوام...
-
پیله و پروانه
چهارشنبه 6 مهر 1401 16:04
نگاه میکنی پیله را تا پروانه بشوی.تو زیبا میشوی در گشودن ریختن تمام ناملایمات.از رسیدن به شکوفایی تا در خود پیله های سختی را بگشایی و به رسیدن به پروازی با زیبایی برسی.پیله هایت را باز کن تو زیبایی.
-
بارش رویشی از کلمات
چهارشنبه 6 مهر 1401 16:01
پنجره را بازمیکنی و میسراید دلتنگی از فصل رویشی نو.بر پرچین خیال انگیز زندگی.پیچک مهربانی میپیچاند بر درخت ریشه از شور مهربانی.و میزداید غمها را در باور زمین.سایه ساری از گلچین سرودن زندگی در فصلی نو و برای تو میماند قصه های زمین در سراشیبی از حرفهایت.قلم بر پیکره خشک زمین جانی تازه میگیرد بر سلول های تراوش مغزی.قلب...
-
وسعت خیال تو
چهارشنبه 6 مهر 1401 16:00
به وسعت خیال تو دریا میشوم.و در نگاه تو رودی به سمت مهربانی میشوم. در کلام تو چسمه سار نور میشوم. و با تارپودی از زندگی سوی او میشوم.زندگی فرصت یکباره ی لبخندهاست. من برای تو شکوفه ای از غزل های او میشوم. و در خیال تو آرزوی رسیدن به تمام آرزوهایت میشوم.
-
شمعی روشن
چهارشنبه 6 مهر 1401 15:57
وقتی شهر سوسوی چراغی میشود اتاقک ها حرف میشوند شهر هم با تمام آهنی بودن قلب هایی دارد اگر شمعی روشن کنیم برای درون روشنایی تن خود فکر را جوانه زنیم و درون هم پیچک سر زدگی همیشه برای دیدن یک اتفاق خوب باید ساعت را نگاه کرد و من ایمان دارم به رویش فصلی نو در تفکر جای جای اتاقک های خود درون فکری خود کنده از درون در فکر...
-
درون پیله
چهارشنبه 6 مهر 1401 15:55
پروانه زپیله نگری کن ببین از درون آن گذری کن ببین برای تنیده شدن عمری کوتاه دارد اما پیله را میشکند و پروانه میشود زندگی تولدیست برای پروانه شدن بال بگیریم درون پیله تا پرواز را بیاموزیم.
-
درون فصلی نو
چهارشنبه 6 مهر 1401 15:53
بیا درون فصلها بگردیم درون فصلی نو باران را بیابیم. زمین خشکیده از فصلها نشود بیا تا درون خود فصلی نو شویم.شکوفه دهیم به هم برای هم مرحم زخمها شیم بیا تا وقت هست نگارنده دلها شیم.
-
فصل رویشی نو
چهارشنبه 6 مهر 1401 15:51
پنجره را بازمیکنی و میسراید دلتنگی از فصل رویشی نو.بر پرچین خیال انگیز زندگی.پیچک مهربانی میپیچاند بر درخت ریشه از شور مهربانی.و میزداید غمها را در باور زمین.سایه ساری از گلچین سرودن زندگی در فصلی نو و برای تو میماند قصه های زمین در سراشیبی از حرفهایت.قلم بر پیکره خشک زمین جانی تازه میگیرد بر سلول های تراوش مغزی.قلب...
-
نقاش-حسام الدین شفیعیان
چهارشنبه 6 مهر 1401 15:48
-
نقاش-حسام الدین شفیعیان
چهارشنبه 6 مهر 1401 15:24
-
نقاش-حسام الدین شفیعیان
چهارشنبه 6 مهر 1401 15:22