حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

/مستقیم رسالت/

وقتی رسالت را موش بخورد

همه چیز ترس موش موش بخورد
وقتی رسالت را آب ببرد
تنگ ماهی را بی جان ببرد
وقتی تقاطع رسالت اسم تابلو زده بشود
درون بلوار را خاک و دودو طوفان ببرد
دورن دو راهی بن بست تاریخست
آخر هر کوچه بن بست باریک هست
انگار ته هر بن بست فیلسوفی نشسته به شعر گفتن
باد آنجا را با قایق ببرد
خط پرندگان هم شده هست قلقلکی
جهان نیاز و ماده را آهک ببرد
میخندد پرنده ماچ ماچکی
انگار فلسفه ای دارد میخورد به پنچره الکی
در شهر یک نفر نیوتن شد یک نفر نیچه یک نفر افلاطون الکی
شجره را با پودر ماشین لباسشویی شستند
مانده هست اسمم وسط جمعیت پاک شده الکی
حسام الدین شفیعیان

/احبک یا نور/

احبک حبیبی طیب القلب سلامی با شکوهی ای تو همدرد

عزیزی مع فروجی مخلصی قلب در سجودی در رکوعی
چون نیایش در ره او چون نیایش در ره راه منشاء نور
مرحبا نور مرحبا الفجر مرحبا الطریق مرحبا بانی الطریق
ای تقاطع رسیدن ها ای تقاطع پل زدن ها ای تقاطع نیایش
ای دل نور سلامم به تو ای دل نور سلامی به تو ای شور و نوا سلامی به تو
آسمان گلباران زمین با شکوه آسمان شکوفه باران سلامی به تو
سلامم رسان به قاصدکها سلامم رسان به کهکشانها سلامم رسان به بادو باران
سلامی به تو سلامی به تو سلامم به تو نوایی زتو با سپیده با طلوع با فجر با روز
چو ماهی زنو چو ماهی زتو چو ماهی زمن چو ماهی زما
شمس النهار اذنی سلامن اعطنی الاذن مرحبا سلامی به تو
با روح و جان به سمت طلوع
با روح و جان به سمت زنور
با روح و جان گذر از خطر
گذر از گذر گذر از مسیر تا قله ی نور
مرحبا مرحبا احبک زتو احبک زما چو شوری زما چو رودی زما
زدریای نور به راه خدا به سوی او چون هستی هستیم زنور
عین ممطره چو قطره زدریا در خلف النافذه در سمت نور چو عشقی زرود
دریا شکوه رودها خروش باران زجوشش در حال خروش
ماه در شب زحرفی زنو زنویی زنو چو حرفی بباران در دریا زنو
باز شوری زنو نوری زنو رودی زنو تا به دریا با کشتی نوح
با صبر دگر در راه خطر در موجو طوفان هم گذر چون ایوب به صبر
چون یوسف زگمگشتگی ما چون موسی زدریا گذر چون ابراهیم بت شکن
چون داوود غول زپیکر به خاکو زتن چون لبیک زحق چون لبیک زعاشورائو تاسوعا زبر
چون مسیحا مژده به دل نفسی زتن زراهی که میگیرد نور زدر
در این شکوه در این عبور در این راه هست مسیر بس خطرناک و اما نابعید چون بعیدی شود
زاستقامت و صبر
حسام الدین شفیعیان

/موج و دریا/

موج را نگر موج را نگر سمت قایق نگر موج را نگر سمت دریا نگر

ای موج نور ای رود زنور ای دل زدریا نگر در باطن نگر در ساحل نگر
ای خروشان شد زدریا چون زبهر دریا نگر
ای ساحل زرود ندیدی زاو دریا نگر
بام بام بابام بام بام بام بابام
زدریا زرود زخروشی نو نگر
جانها در راه دریا در پی نور زطوفان نگر
زاین راه گذر زدریا گذر
بر موج فشانی نگر بر راه چون نشانی بگرد
چو رودی چو دریا چو ساحل چو کوهی نگر
در خود نگر در راه نگر در بادو بارانو طوفان نگر
با صوتو نوایی دگر با همراه شدن ها نگر
زمستانیم زگرما نگر پائیزیم به بهاران نگر
در استقامت چون کوه نگر
در صبر چو با ایمان دگر
این راه نو زبذری زنو در بذر نو زکهن و در بر نو نگاهی نگر چو ماه گرد شب کهکشانی نگر
ترانه زنو زتاری دگر زتاریخ نگر زفرهنگو بینش نگاهی دگر
با همدردی نگر مرحم نگر چو طوفان زدریا تعادل نگر
حسام الدین شفیعیان

/پازل هم زبانی/

سلام حالیز نجوردی چطوری خوب زاحوال زمانه

چوخ یاخجیام ساغول احوالی زهم دردی زحالی هم نوایی
سیز هارا لی سیز اهل دیار محبت و دیار هم نواعی
من نن گل سوی دیار محبت و دیار مهربانی
له‌ ته‌نیشت تو بنشینم زبهاران بنگرم
له ناوی تو چون پنچره باران را بنگرم
دیسان یه‌ک جار ئه‌م کاته‌ت باش هاوری چو ایام وقتو نگاه زدریا با موج ها بنگریم
حالت خوئه روزگارت چطور درد دل دریایی احوالت خوئه
بییه وه آساره قوس کم نهانی پیدایی زنو زکهکشان راهی زنو زدر این دریا موجی زنو
وارته زمانه حیرت نگر در این زمانه حیرت نگر
چو شعری زباران رنگین کمان نگر
بوتوم بوتوبوم بش بی بوپوته روزگار شدی
در این شعر چو در پی بیت ها ماضی بعید و حالو آینده شدی
حسام الدین شفیعیان

/زندگی در فصل ها/

من با وزن شعر سبک وزنم

توی کلمات رود نثر روان سمت دریای جملات تلاطم موج های خوش رقصم
من بادبان سرگردان باحرفم
یک سبد واژه ی سرفصلم
جایی در آخر شعر تخلصی بی اسم روی شعر مهری زده بر شعرم
در خواب و بیداری شور این فصلم
نشسته بر قوس رنگین کمان
دور دور رنگ این رنگین کمان خوش رقصم
سفرنامه ی بی سفر از سفرهای هر فصلم
توی دفتر شعرها پر از حرفم
روی قلم جوهره ی معنای هر فصلم
بارانی که میبارد روی قصیده ها در هر شعر خوانش هر نسلم
شاعر-حسام الدین شفیعیان