1-برج کج به منزل نمیرسه.
2-پل چوبی اگر آهن رو تحمل کنه شکستنی ساخته نشده.
3-سربالایی با تمام قدرتش انسان رو عضلاتی بار میاره.
4-رفیق نیمه راه تو تمام راه نیمه راه رو میبینه رفیق تمام راه تو تمام راه سختی رو با تمام راه میبینه.
5-مسواکی که سخت بشه جای مرحم زخم میشه.
1-جهان یک نوزاد گریه هست اما جهان یک پیرمرد اگر با گریه بود اول و آخر زندگی میشود گریه.
2-نویسنده تمام دنیایش همه ی دنیا هست.
3-شاعری که شعر نمیگه جوشش آتشفشان خاموش شده.
4-رادیو هم قدیمی شده اما شنونده اش هنوز جدید هست.
5-ماست اگر ترش بشه دوغ میشه. اما دوغ اگه شیرین بشه ماست میشه.
6-خنده مونالیزا رو کشف کردند پر بود از کج شدن غم.
1-دست فروش دوره گرد وقتی از مغازه ای رد میشه پادشاهی براش روزی نشستن روی صندلی همون دنیایی هست که آرزو میکنه.
2-سینما هم با فیلم ضعیف فقط صندلی خالی خوابندگان هست.
3-ساعت ها را عقب کشیدند اما ساعت دل را چگونه جلو بکشند وقتی عقب مانده در زندگی.
4-چرخی که توی زندگی نچرخه پنچره تیوبلس هم که باشی باز نمیچرخه.
5-سالاد سزار بدون سس مخصوص سزاوار خوردن مخصوص نیست.
1-دو روز نباشی همون روز فراموش میشی.
2-برای چاق ترین مرد جهان لاغری مدال افتخاره.
3-خاموشی شد اما پر بود از روشنایی.
4-شهر یک کودک به اندازه یک جهان بزرگ هست.
1-موش جارو نداره گربه به بند لونش بسته جارو.
2-خسته ترین مسافر هم با دیدن خونش دونده میشه.
3-ماهی ها عاشقانه توی تنگ دریا را فراموش کردند.
1-توی خودم یک جهان هستم پر از پرچم های جدید.
2-توی قبرستان همه یک آغاز یک پایان دارند اما پر از آغازند که پایانش رو از یاد بردند.
3-شادترین مرد جهان هم وقتی گریه کرد خنده باز بهش خندید.
1-تو سمفونی زندگی هر کسی یک نوع نوازنده ساز زندگیش هست.
2-ناپلئون خامه ای هم دل ها را فتح می کند


شاپورو پرویزو ناصرو جمشید در متینگ عصرانه خود جمع بودند که شاپور گفت راستی الان ناصر الدین شاه میخواد چکار کنه وضعیت کشور ناجوره که پرویز گفت نگران نباش من میدونم الان کشور دست ناپلئونه و دستی کشید به سبیل سفید خودشو گفت من میدونم ناپلئون بلده که چجوری کار کنه شما اصلان نگران نباشید.ناصر گفت اصلان اینجوری که من میبینم کوروش اگه بتونه کشتی هارو ببره اون سمت رد بشن مشکل حل شده.جمشید گفت دایناسورها اگه بتونن مغازه منو خراب نکنن من میتونم سال دیگه یک مغازه بزرگتر دور میدان دایناسورک زیبا چقدر ماهی بزنم.که یدفه کامپیوتر توی حال ارور داد و ساعت رو نشون داد که برن درست کنن والا هیچ صفحه ای باز نمیشه.شاپور گفت جمشید تو واقعن فکر میکنی ما میتونیم یک وزیر خوب انتخاب کنیم.که ناصر وسط حرفشون لگد کردو گفت تا زمانی که من وزیرم هیچ وزیری انتخاب نمیشه.پرویز گفت مشکل آپارتمان ما به این چیزها حل نمیشه بهتره منو برای پادشاهی ساختمان انتخاب کنید که گفتن چه اختیاراتی میخوای گفت چی دارین گفت قبض برقارو بزنی به تابلوی اعلانات گفت سنگینه این مسئولیتش فقط کار یک آدم قوی هست. گفتن رای میگیریم هر کی چایی شو با مربا بخوره اون پادشاه ساختمونه ناصر گفت هر کی بتونه سه تا آجر با هم برداره تا خط پایان برسونه اون قویترین مرد ساختمونه.که پسر ناصر اومد با ده تا قرص و یک پارچ کامل آب گفت بابابزرگ بابابزرگ بابابزرگم قرصاتو خوردی گفت دقیقن کجایی گفت قرصا همینجاست گفت آن شب جان افروزم منتظرت بودم که پسر ناصر البته از هفت نسل قبل او یا چند نسل متوازی با او گفت من به بابام گفتم وقتی فوت کنی برا شما رادیوشو به ارث بزاره منتها تورم رفت بالا فروخت به جوجه فروش سر محل.گفت بابات مرد بزرگی بود اون وقتی سبیلاش در اومد تو سه سالگی بود که فهمیدم مرد شده. گفت جلل القدرت من هنوز 40 سالمه سه لاخ سبیل دارم اون تو سه سالگی. گفت راستی تو کی هستی گفت من مرد تنهای روزم گفت پس من حتمان وزیری هستم. گفت نه تو سلطانی هستی که خلاصه متینگ عصرانه به دلایل وضعیت سر ساعت قرص ها تمام شدو تنها خاطره ای ماند از این متینگ برای نسل های بعد آنها که می آیند و آنها هستند و میروند و حتمان قرصاشونو سر موقع میدن.
طنزنویس-حسام الدین شفیعیان


کامبیز که الک الک همینجور راه میرفت یک شی ناشناس رو پیدا کرد اول لگد زد بهش پاش که داغون شد فهمید اون یک شی بدشانسه که به پای اون خورده چون این اول ماجرا بود.کامبیز اونو برداشت یک نفر از درونش سوت زد. گفت تو کیستی که سوت میزنی گفت من غولم منتها نوع ورژنم جدیدتره سوتیم گفت سه سوت بیا بیرون ببینم تو چطوری هم غولی هم سوت میزنی.اومد بیرون بعد کلی سلام و احوالپرسی چایی خوردنو دیزی خوردن گفت من میخوام برم.کامبیز گفت مگه داریم دیزی چایی میدونی چقدر شده.گفت تو چه آرزویی داری معلومه آدمه حسابگرایی هستی گفت بله من دیزی الکی نمیدم بدون اینکه غولی منو بپیچونه.گفت غول دیدم اما اینجور که بخواد بیادو بره ندیده بودم.گفت حالا ارزو کن گفت سه میلیاردو دویست بیست دو هزار تومن میخوام غول نگاه کرد گفت یارانه به من تعلق نمیگیره ولی دویست تومن دارم که اونو از نفر قبلی بیست سال و اندی پیش قرض گرفتم گفت تو چجور غولی هستی که آرزو بر آورده نمیکنی تازه پول دستی هم میگیری.گفت من غول چراغم منتها تو چراغ که چیزی پیدا نمیشه جز فضایی تاریک و حزن انگیز . گفت الان مزنه اجاره یک چراغ جادویی چنده گفت بستگی داره کجا باشه اگه دو متری پنت هاووسش بخوره به بندر لنگه یا بخوره به جزایر کنار امارات فرق داره. گفت الان مزنه چراغش چنده. گفت قبضش زیاد میاد ولی الان چراغ داریم با بنزین کار میکنه منتها راه میان برش میره به بلوار آرزوها. گفت من این حرفا نمیفهمم یک خانه داریم نصفه ساخته اونو ببر بالا بعد ببر بالاتر گفت الان تراکم نمیدن اونقدر گفت جلل القدرت چه غول به روزی گفت من ویندوزم سون حتی جدیدتره گفت الان شما بخوای یک ارزو برما بر آورده کنی چکار میتونی کنی. گفت باید یک بیل بر دست بگیری سر گذر واستی که اومدن بتونی بپری تو ماشین پروازی یا اگه شده از تو پنچره. گفت اه اینکه خودمم بلدم. گفت ارزوتو بر آورده کردم مشاوره دادم در حد تیم ملی.گفت نه بدون اینکه بیل بزنم میخوام یک مغازه دارم اون توش پر اجناس مارک لوکس بشه منتها کاراژه مغازه تجاری نمیدن تو کاری کن تجاری بشه.گفت آرزوت زدم به رییس کل غول های منطقه چراغ های نو گفت این شخص فکر کرده ما غول کجایی هستیم ما نه جمهوری خواهیم نه دموکرات گفت پس چه فایده دارید گفت ما آرزو بر آورده میکنیم فقط همین گفت من میخوام سقف اتاقم پر یاس بشه کف اتاقم پر اطلسی گفت برو گل بخر از سر بازار مس گر ها اونجا غرفه گل زدن تقاطع بلوار بعد بیا بکار منتها سقفشو دیگه با خودت. گفت اینم که بر آورده نکردی اصلان چراغت بدرد خودت میخوره پول دیزی چایی که خوردی بده گفت ندارم که غولو یک فصل کتک زد جوری که چراغش افتاد شکست. غول گفت پول چراغمو بده.گفت ندارم غولم یک فصل اونو کتک زد. خلاصه با وساطتت دو تا غول دیگه دعوا خاتمه یافت و چراغ با کلی چسب بهم چسبید منتها غول مدتهاست سر گیجه داره هی چراغ شل میشه میفته بعد چسب قطره ای محکم میزنن صفت میشه باز خلاصه چراغ حالت خود اولش از دست رفته مدام غول درونش تاب میخوره و حالا غول دنبال یک سی متری تو مرکز شهر رفته اجاره ها بالاتره رفته سمت شرق بعد خونه اونجا چراغی ندارن تازه سقفشم باید چراغ باران باشه بعدش دیگه غول رفت ترک تحصیل کرد والان داره در لبنیات فروشی ماست و دوغ میفروشه. و هر کی میاد میگه اگه چراغ جادو تحصیل میکرد الان میتونست آرزو بر آورده کنه. و کلی خریداران متنبه میشن جوری که چندتاشون ترک تحصیل کردند.
طنزنویس-حسام الدین شفیعیان

وای مامی اومد!!!
کی
همونی که منتظرش نشستیم؟؟؟
چه کسی یعنی؟؟؟
همونی که پنچه طلاست نصف پنچش تو دماغشه
نصف سبیلا شیرین جون
نصف سبیلا ترشی جون
وای چه ابهتی داره دختر
وقتی راه میره انگار داره حرف میزنه
چی میگه یعنی
تو چشماش کلی حرفه
سلام
سلوم
وای مامی خارجیه
واقعن
ما نوبت داریم
کی بهتون نوبت داده
اکی
اینجا ابرو برداریم زیرش چمن بکاریم چند میشه
قدیمی شده
الان ما ابرو زیرش برمیداریم بقیشم بر میداریم همشو که برداشتیم هیچی نموند میشه چهارصد هفتاد تومن
وای بی ابرویی چه عالی
بله الان مده
مد کجایه
مد همین خیابونو چند تا خیابون بالاتر منتها با تاکسی برید تو جمعیت نرید
چرا
ممکنه متد منو بردارن
اونا ابرو بر میدارن جاش دو تا خط میکشن یک ضربدر میگیرن چهارصدو هفتادو دوتومن
من کل ابرو رو بر میدارم تازه هیچی هم نمیزارم یک درصد دو مثقال کمترم میگیرم
تازه الان مد اومده کلان مو از ته میزنم
جاش شاخ میکارم بالاشم دو تا پرتقال میزارم روشم تار عنکبوت متد آفریقای شمالی
وای نه اون نمیتونم بعد برم تو مهمونی
چرا
میگن شاخ دارم
الان باید شاخ باشی وگرنه شاخت میزنن
کیا شاخ میزنن
شاخ ترا
هر چی شاخت بلند تر باشه شاخ تری
وای چه فلسفی
شما چی خوندین
من فوق دکترای نهضت سواد آموزی شرق رو دارم
تازه پرفسورای رشته طب خیلی دیگه فوقش لیسانس
وای وی وای وووو وای
کفتون دنده کشی شد
بله دهانمان بسته نمیشه
خب مسواکم بزنید
بله چشم
آفرین
ببخشید شما چرا سبیل دارید
آخه من نصف سبیلا شیرین جون کنده
شیرین کیه
اسم اصلیش شیرین نیست
پس چیه
تکی اکی واکی تاکی تا به کی تاکی
کجائین
مال غرب جنوبی شرقی قاره هنوز نیومده ان
ایشونم آرایشگرن
نه ایشون سبیل برمیدارن فقط
وای چی باکلاس
بله کلی کلاس رفتن
چه کلاسا رفتن
آشپزی نپزی,لباس ندوزی,کاشت درخت روی ناخون,کاشت هر چی روی پوست,کاشکی کشکی نپزی,یه چیزی میشی
اه ما حتی گاد
بله یس ماینیمیز وان تو تری فو
الف ب ت س چ ج
تا این حد
فلسفه خونده چجوری میشه فکر نکرد
از دانشگاه هانسفورک محله پروین و شرکاء بغیر از اکرم و سوسن خانم
باشگاه تار عنکبوت رفته.الان تو کاهش وزنه یکمی دیگه بره رو مثقال برنده دو دوره عنکبوت طلایی میشه
خلاصه من وقتم تموم شد شما پستون فردا نه چهار تا فردا دیگه پس از آن فردا بیاد
وایییییییییییی چی بد
همی که هست
وای مامی چه با کلاسن بریم هر چی دیرتر کلاسمون بالاتر میره
بریم دخی کلی کلاس بزاریم.
=
طنزنویس-حسام الدین شفیعیان

بیژن که خیلی فیلم میدید معنیشو نمیفهمید زد زیر پاکت تخمه گفت من میخوام برم تافل بگیرم
باباش گفت ماینیمیز
بیژن گفت چقدر ریز
که فهمید باید بره ثبت نام ترم اول
فردا شدو بیژن رفت دم یک موسسه زد داخل رفت داخل اتاق مربی هم نه مدیر
گفت مدیر اینجا تویی
گفت اوامرتون
گفت منم بیژن اونی که میخواد تافل بگیره
مدیر یه نگاه به بیژن انداخت گفت سطحتون چیه
گفت سطح فول کنتاک
گفت خیلی بالایه برو بشین کلاس پایین
که بیژن فهمید درکش نکردنو رفت کلاس بالا نشست
بعد ده دقیقه که معلم داشت درس میداد بیژن گریه کرد
مربی دید بیژن حالش گرفته هست گفت چی شده ای باغ امید کارت به اینجا رسید
گفت دیدم کلاس شلوغه تخته سیاه رو دیدم دیگه هیچی نفهمیدم
گفت سطحت اینجا بوده
گفت تو کی هستی
گفت من همونم که نازنینت بودم
فهمید یا خوابه یا معلم خیلی باحاله
گفت من میخام تافل بگیرم
گفت منم میخواستم بنز بخرم اما پیکان 47 الان دم درمه
گفت من رفتم ولی بدون بر نمیگردم
گفت رفتی درم ببند از کنار برو
گفت گفتو رفت
خلاصه بعد چند سال از تیزهوشان براش دعوت نامه اومد
در پاکتو باز کرد دید نوشته بیژن تو دیگه کی هستی
فهمید باید بره آزمون تیزهوشان بده
رفتو رفتو رفت تا رسید به درب خروجی چون اشتباه خیابونو رفته بود واستاد
که دید یه علف زیر پاش هست پاشو برداشتو گذاشت
دید آقایی با کیف سامسونت رنگو رو رفته اومد دم در
گفت تو کیستی ای سامسونت بدست
گفت من تیز تیز آخر هوشانم
گفت منم سرکنم
گفت عجب اومدی اینجا چکار
گفت اومدم ببینم گوجه کیلویی چنده
گفت عجب هوشی داری اونکه نوسانات داره میپره
گفت من اومدم ببینم کی پنیر منو خورده
گفت عجب پنیر الان مزنه چنده
گفت نوسانات داره
که یدفه مرد کیف سامسونتی در کیفشو باز کرد پرید هوا اومد زمین
نشانی با دست گرفت روبرو
گفت میدونی در برابر کی ایستادی
گفت نه
گفت در برابر تیزهوشان میتیکمان
گفت العجبا القدرت حالا چکار کنم
گفت برو فقط نبینمت
گفت چرا
گفت کاری که تو با تیزهوشان میکنی کاریه که من با زمبه و جمیعن نمیتونیم ضرب کنیم
گفت حالا فهمیدم کی پنیر منو خورد
گفت در ورودی کجاست
گفت ورودی خروجی نداره تابلو گذاشتن گم بشی
گفت پس معمایی برا خودش
گفت حلش دست منه
میری خونه تلویزیونو روشن میکنی کانال 10 برفک داره
گفت رفتم من عاشق برفک نگاه کردن با تخمه هستم
گفت از کنار برو گم نشی
طنزنویس-حسام الدین شفیعیان