وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان
وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

من مرد زمستانیم
آدم برفی آب شده ی خالیمجایم بگرفته در زمین نابرجامن آخرین سلسله ی باز بمانده از عشقعاشق چند نوای سرودن برای آدم برفی هاکوچ آنها برای نباریدن هاتا آخر قصه من ماندم لیکشد باز هوا سردو چه شور انگیزتنهایی دل را که داند جز شبشب های برفی نیامد از سرسرما زده خیال من را اینجامن قافله ای از تبار عشقممجنون ولی سر به دار عشقممن تار زدم که شب بیدار شودشب را چه کنم که شب زده در خویشمبا تابوتی از کلمات دفنم کنمن واژگان خشک شده در خویشمتار غم دنیا چه تاری نواختبا زندگی من چه شوری نواختآخر به سر آمد شب تاریکیآن صبح دگر نمانده بود آدم از برفآدم برفی شده بودم به آسمان یا که زمیناین بود سقوط آدم ز زمینسیب نداشت قصه ی من نه حواخوردم به زمین قلم سقوط شد به دلمباز این قصه جنون شدست به دلمآسمان کمی نشانم بداد باریدناز بهر به زندگی اشک تابیدمبا جمله همی کمی شعور بافیدمسردم شده شعر کمی آرام ترمن زمستان کلمات را باریدمحسام الدین شفیعیان